گفته بودم توصیهی اکیدم این است که به انگلیسی ننویسد—انگلیسیاش زیاد خوب نیست و جملاتاش بعضاً نامفهوم است. چند هفتهی بعد مقالهای فرستاد، به انگلیسی، به عنوانِ مقالهی پایانِ ترم. بالاخره همت کردم و شروع کردم.
جملهی اولاش اشکالی داشت:
In this essay I will consider the notions of […] accuracy and ask whether they are clear and distict ideas […].
کلمهی accuracy عجیب بود: برایش در حاشیه نوشتم که احتمالاً منظورش accurately است، که با این واژهی اخیر هم البته جمله غریب میبود. ایرادِ محتواییای هم گرفتم.
خواندن را ادامه دادم و در حاشیهی پاراگرافهای دوم و سوم هم نکاتی نوشتم. غلطِ زبانیای پیدا نکردم. الآن تحلیلام این است که این موضوعِ بیغلطبودنْ توجهام را جلب نکرد چون چند جایی لازم شد در موردِ کمدقتیها و ناپختگیهایی در بیان توضیح بدهم.
در پاراگرافِ چهارم دیدم که زبانِ انگلیسیِ متن بسیار خوب است و با تصورِ من از دانشِ زبانیِ کسی که قرار بود نویسنده باشد نمیخوانـَد. از گوگل خواستم دنبالِ جملهی خاصی از متن بگردد، و رسیدم به مقالهای که جمله عیناً در آن بود…
تعداد و ترتیبِ پاراگرافها و چند کلمهی اولِ هر پاراگرافِ دو متن را بررسی کردم؛ نتیجه: تطابقِ کامل. در پاراگرافِ اولِ متنی که برای من فرستاده بود ضمیرهای اولشخصِ جمع را مفرد کرده بود و چند کلمه را هم عوض کرده بود—مثلاً truth را کرده بود accuracy، که از قضا (؟) یکی از مترادفهایی است که نرمافزارِ مشهورِ مایکروسافت پیشنهاد میدهد. تا جایی که بررسی کردم، از این تغییرات در پاراگرافهای بعد خبری نیست. مقالهای که چونان مقالهی پایانِ ترم تحویل داده شده با همان مراجعِ مقالهی اصلی تمام میشود. هیچ ذکری هم از نویسندهی اصلی (که علاقهی آماتوریای به فلسفه دارد) نشده است.
شاید خودم را مقصر میدانستم اگر که در چند جایِ معدودِ تکلیفِ درسی جملاتی بیذکرِ منبع از جایی نقل میشد: با خودم میگفتم که شاید دربارهی معیارهای انتحال بهقدرِ کافی در کلاس توضیح ندادهام. ولی چه میشود گفت وقتی کسی مقالهای را یکجا برمیدارد و برای نمرهگرفتن به اسمِ خودش جا میزند؟
و کاش دستکم متنِ بهتری انتخاب کرده بود—مثلِ آن شیادِ داستانِ شیخ که قصیدهای از انوری را پیشِ شاه بُرد.
با فرزانه و با چند دوست و استاد مشورت کردم و چند ساعت بعد به او ئیمیلی زدم:
سلام.
مقالهای را بهعنوانِ مقالهی پایانِ ترم برای من فرستادی (با همین نامهای که الآن دارم به آن جواب میدهم). کمی بعد از اینکه خواندناش را شروع کردم شک کردم، و بهراحتی رسیدم به اینجا:
[…]
متنی که در این نشانی هست همان مقالهی است که به عنوانِ مقالهی پایانِ ترم برای من فرستادهای—غیر از اینکه در پاراگرافِ اول چند کلمه عوض شده.
نمرهی مقالهی پایانِ ترم طبیعتاً صفر است (و لذا از این درس نمرهی قبولی نخواهی گرفت). بعد از تأملِ زیاد و مشورت با چند استادِ مجربتر از خودم، به این نتیجه رسیدم که موضوع را به گروه گزارش نکنم چرا که میتواند نتایجِ پردامنهی بسیار مخربی برایت داشته باشد.
توجه کن که اگر این اتفاق در دانشگاهِ معتبری در امریکای شمالی یا در اروپا رخ میداد نوعاً دستکم منجر به یک ترم محرومیت از تحصیل میشد (مواردِ مشخصی سراغ دارم که حتی منجر به اخراج از دانشگاه شده است). حتی کارهایی بسیار ملایمتر از این—مثلِ نقلِ بدونِ مأخذِ چند جمله—با معیارهای رایجِ آکادمیک مصداقِ سرقتِ ادبی (plagiarism) است و نتیجهاش چیزهایی است که گفتم.
نکتهی دیگری که باید توجه کنی این است که کشفِ این تخلفات نوعاً سخت نیست. در بسیاری از دانشگاهها پایگاههای بسیار عظیمی از دادهها هست که وقتی چیزی را به عنوانِ تکلیف تحویل میدهی اول با دادههای آن پایگاه (که شاملِ تکالیفِ دانشجویانِ قبلی هم هست) مقایسه میشود. نرمافزاری که این مقایسه را انجام میدهد آنقدر پیشرفته هست که با کارهایی از قبیلِ تبدیلِ ضمیرِ جمع به مفرد و تبدیلِ املای بریتانیایی به امریکایی گمراه نشود.
(این احتمال را نادیده نمیگیرم که شاید از کسی خواسته بوده باشی برایت مقالهای بنویسد، و آن شخص این مقاله را به تو تحویل داده—یعنی شاید نمیخواستهای مقالهی موجودی را به اسمِ خودت تحویل بدهی، بلکه میخواستهای کسی برایت چیزی تولید کند. اگر اینطور بوده، شاید کارَت فقط مصداقِ تقلب باشد و نه سرقتِ ادبی.)
سرقتِ ادبی—حتی اگر از نوعی اینقدر حاد نباشد—در عرف دانشگاهیِ جهانی (ولی شاید نه در ایران) کارِ بسیار توهینآمیزی محسوب میشود و جامعهی آکادمیک با آن بهشدت برخورد میکند. کشفاش هم، در این زمانهی اینترنت و موتورهای جستوجو، راحتتراز قبل است. حتی فارغ از ملاحظاتِ اخلاقی، بهتر است دیگر کاری از این دست نکنی.
—
پینوشت (نوزدهمِ بهمن). ظاهراً در موردِ موضوعِ هویتِ فردِ متقلب توضیحاتی لازم است.
من هم در حالتِ کلـّی با رسواکردنِ کسی که کارش در ملأ عامِ نبوده مخالفام. در این حالتِ خاص، به نظرِ من افشای هویتِ متقلب بد است، و شاید در بعضی نظامهای حقوقیْ جرم هم باشد.
اینکه بگویند که میدانیم که مصداقِ این نوشته کیست برای من جالب است. تا جایی که به نوشتهی من مربوط میشود، مجموعهی اطلاعاتی که از شخصِ متقلب بهدست دادهام (زبانِ مقاله، میزانِ انگلیسیدانیِ فردِ متقلب، موضوعِ مقاله (اگر از مطلبِ من استنتاج بشود یا شده باشد)، و غیره) او را به طرزِ منحصربهفردی مشخص نمیکند. [راهی برای کشفِ هویت که شاید نتیجهبخش باشد: کسی موضوع و زبانِ مقالههای دانشجویانِ درس را پیدا کند و یکی-دو هفته هم صبر کند تا نمرهها را—که علنی نخواهد شد—به دفترِ گروه بدهم و این شخصِ جستوجوگر بهطریقِ غیرمجازی بفهمد چه کسانی مردود شدهاند، و بعد هویتِ متقلب را استنتاج کند.]
شاید نقلِ جمله یا جملههایی از مقاله را افشاگرانه بدانند، چرا که پنداشتنی است که فردِ متقلب مقالهاش را به چند نفر از دوستاناش نشان داده باشد. بیایید فرض کنیم نشان داده باشد. اگر این را هم به کسانی گفته بوده باشد که مقاله کارِ خودش نیست، در این صورت، تا جایی که به هویتِ متقلب مربوط میشود، نوشتهی من به این کسان اطلاعی نداده است. اگر متقلب مقالهاش را به کسانی نشان داده باشد و وانمود کرده باشد که کارِ خودش است، در این صورت برای من روشن نیست که افشای تقلب کارِ بدی باشد چرا که موضوع از حوزهی خصوصی خارج شده است. (تصور کنید کسی شعری از منصور اوجی را به من و به چند نفر از دوستاناش نشان بدهد و بگوید که کارِ خودش است؛ آیا اخلاقاً بد است که در وبلاگام اعلام کنم که کسی این شعر را به اسمِ خودش جا زده و حال آنکه شعر از کسِ دیگری است؟) با این حال، احتیاط را، چند دقیقه قبل از انتشارِ نوشتهی بالا بهصراحت و در صحبتی تلفنی از ایشان پرسیدم، و ایشان قاطعانه گفت که مقالهاش را به کسی نشان نداده است.
با این توضیحات، کسانی که، علیالادعا، میدانند که مصداقْ کیست لابد از خودش شنیدهاند، که نمیدانم در این صورت من چقدر مقصرم. اگر هم که، با خواندنِ شرحی از دزدی/تقلب، در موردِ کسِ خاصی به این نتیجه رسیده باشند که او مصداقِ این نوشته است، در این صورت به نظرم احتمالاً باید از او عذرخواهی کنند بابتِ بدگمانی و/یا تجسس. و اینها همه با این فرض است که باورها در موردِ شخصِ درستی باشد؛ اگر اشتباه کرده باشند که حکایتِ دیگری است.