آسان‌گیری به اقتضای موقعیت [روایتِ ناپخته]

می‌دانستم بانو از آن آقا خوش‌اش نمی‌آید—حتی می‌دانستم بدش می‌آید. اما، به چشمِ من، لحن و نگاه و لبخندِ بانو در آن چند دقیقه دلبرانه بود.
 
یادِ خانمِ استاد افتادم. کمابیش هم‌سالِ من بود و به چشمِ من بسیار زیبا بود. در تمامِ چند ماهی که دستیارش بودم با من سرد و رسمی حرف زده بود؛ هرگز "تحویل نگرفته بود". بعد یک شب در کافه‌ای بودم و با شوهرش—که همدیگر را می‌شناختیم—وارد شدند. خانمِ استاد با لبخند با من احوال‌پرسی کرد. حتی کمی دلبرانه نگاه‌ام می‌کرد. 
 
فردا دوستِ خیلی نزدیکی برای منِ هنوزمتعجب توضیح داد که خانمِ استاد از من خوش‌اش نمی‌آید و نمی‌خواسته بیش از حدِ متعارفی به او نزدیک شوم. آن شب که با همسرش مرا دیده، هم جلوی خودش را (که شاید ذاتاً لوند است) نگرفته و میل‌اش به دلبری را مهار نکرده، و هم اینکه احتمالاً خواسته به من نشان بدهد که خاطرش—و بلکه خودش—متعلق به کسِ دیگری است و خواسته دل‌ام را بسوزاند.
 

15 نظر برای "آسان‌گیری به اقتضای موقعیت [روایتِ ناپخته]"

  1. 1- خيلي بدبينانه در مورد يك استاد صحبت كردي صرف اين كه به تو نگاه كرد به خودت اجازه دادي كه در موردش با دوستات صحبت كني و لقب (ذاتا لوند!) را هم برايش اختصاص بدهيد. اگه اون روز مي گفت " بله حتما" از نظرت يك زن آزاد و روشنفكر بود ولي حالا كه تشنه نگاهت داشته به او مي گويي لوند؟ (اين احتمال را در نظر نگرفتي كه در مكان عمومي در حضور شوهرش احساس امنيت كرده است و در آن محل ديگر دستيار كاري اش محسوب نمي شدي. تو اصلا حد وسط نداري؟).
    2- به فرض محال كه آن خانم كار ناشايستي سر زده باشد ازدواج امري مقدس است و حرمت دارد. خيلي بي انصافي است كه رفتار يك زن متأهل را با دوستت كه احتمالا هيچ تعهد و قول و قراري با هم نداريد مقايسه كني. واقعا هم انتظار ناپخته اي داري!
    3- حسادت! گاهي دلپذير است.

  2. "عشق نفرینی بی پروایی میخواد." و کاوه بی پرواست.

    عشق بازی کاوه هرچی باشه افلاطونی نیست. ولی یه کم نیچه ایه. فلسفه سکس کاوه همچین چیزیه: "من راضی، تو راضی، گور بابای ناراضی".

  3. aghaye nashenas ba texte tulani 🙂 ghesmate avale texti ke neveshtid shayad dorost bashe ama ghemati ke darbare zanhast,shayad dar donyai ke shoma mishnasid injuri bashe …ama be nazare man dorost bar axe chun tuye donyai ke zanha azad hastand ehtyaji be dorugh goftan nadrand! vaghti ehtyaj be dorugh goftand darand ke mikhan be har gheimati ye mardo negah darand hala be har es mi…ama vaghti do tarafe rabete einan mesle ham fekr mikonand va hadafeshun faghat khosh gozaruni hast che eshkali dare ? chera faghat aghayun haghe ye hamchin rabetei ra dashte bashand …inkar vaghti eshkal dare ke yek tarafe rabete be khatere sex ya baham budan dorugh mige ya mige mikham bahat ezdevaj konam ya inke baraye hamishe dustet daram …zemnan eetemad dashtan tuye rabete be inke har taraf che gozashtei dashte hich rabti nadare ya inke cheghadr rabeteye jensi dashte…harkasi hagh dare noe zendegisho entekhab kone va darbarye tanha mundan bayad begam che basa zanhaye ziadi hastand (va mardha) ke ezdevaj kardan va ehsase tanhai mikonan…baraye khoshbakhti ham tosife khassi vojud nadare ….

  4. اول اين كه اشكال شرعي داره. دوم اين كه اصلا اين رابطه بدون احساس عميق چه لذتي داره؟! اتفاقا نشون مي ده كه ادم هايي كه با اين ديد به مسأله نگاه ميكنن هيچ دركي از رابطه ي جن.سي ندارن (قابل مرجع دهي است). سوم اين كه اتفاقا اكثر آدم هايي كه ادعا مي كنن خيلي فكر بازي دارن بيشتر چارچنگولي مواظب طرفي كه براشون مهمه هستن و حاضر به انجام هر عمل ناشايستي براي دور كردن افراد ديگر از آن فرد هستند(يك فرد واقعا آزاد شده از اين طريق در دور و برتان ديده ايد؟)! (همين ادعاشون دروغ بي نهايت بزرگيه!). چهارم تو دنيايي كه آدم هاي با گذشته ي خوب هم اشتباه ممكنه بكنن چرا گذشته ي آدم ها اهميت نداشته باشه؟
    احساس رضايت ندارند و بنابراين هر روز هر كس بايد با كسي جديد باشد!! . به چنين سطحي از لذت واقعا نياز داريد؟!!!! لابد وارد كردن بچه ها هم به اين معركه اشكالي ندارد! فكر نمي كنيد يك كم لازم باشد اين آدم ها زحمت بكشند و مسائلشان را ريشه يابي و حل كنند. در ضمن طلاق براي همين روزهاست.نه. اتفاقا آدم هاي اين شكلي بعضا خوب هم فرم زندگي را حفظ مي كنند و مشخصا به دلايل مادي!! لابد براي شما توجيه خوبي است و قابل بحث نيست اگر بعد غيرمادي را ناديده مي گيريد.
    و در مورد زنها! بسيار اشتباه برداشت كرده ايد. در مورد دخترها كه امار عيني خوبي دارم و در مورد زن ها به عنوان مثال من اتفاقا ديروز با دو زن مسن( پنجاه و اندي) و بسيار شاد ملاقات داشته ام كه هر دو در سن جواني همسرانشان را از دست داد ه اند. و اتفاقا يكي از آن دو دوست فمنيستي داشت و صحبت از طرف من هدايت شد و گفتند كه دوست فمنيستشان معتقد است كه حتي زن متأهل مي تواند رابطه هاي خارج از ازدواج داشته باشد . براي اين خانم با وجود فقدان 18 ساله همسرشان چنين خلائي وجود نداشت.
    فقط آدم هاي دور و بر من اينگونه هستند؟! تا جايي كه من تجربه كرد ه ام حتي در خارج از ايران چنين چيزي به اين صورت كه توسط يك سري افراد خودنما و توخالي در ايران تبليغ مي شود اصلا به عنوان يك فرم معمول پذيرفته نشده است. بعد از گذراندن دوره ي نوجواني ديگر تغيير پارتنر و تعدد آن معني ندارد. كجاي دنيا مردها اينقدر بي رگ شده اند؟ در برخي قسمت هاي اروپا آنقدر تعهدها عميقند كه بعضا ثبت ازدواج دمده شده است آن وقت شما مي خواهيد در ايران ترويج بي بندوباري پس از ازدواج بدهيد! در فرهنگ غربي اشتباهات انساني قابل گذشتند ( مگر اكثر مردم ما در زندگي شان با مسائل همين طور برخورد نمي كنند؟!) نه اين كه مايه ي مباهات و افتخار!!!

پاسخ دهید