[آشفته و ویرایشنشده؛ احتمالاً ادامهدار]
سعی کنم اینیکی را با لحنِ آرامتری بنویسم.
۱. گمان میکنم که یکی از واجبترین کارها برای نظامِ جمهوری اسلامی این است که اعتمادِ عمومی به قوهی قضائیه را تقویت کند. بهنظرم برای این کار لازم است که شهروندان بیشتر از قبل ببینند که قاضیان، از قاضیانِ معمولی تا قاضیانِ ارشد و صاحبمنصب، پخته و متین و آرام صحبت میکنند، و صحبتشان حقوقی و استدلالی است، و در دعواهای سیاسی وارد نمیشوند، و در جایی که دارند نظر میدهند هرگز چنان نیستند که گویی خودشان یکی از طرفهای دعوا هستند. اینها بهنظرم از بدیهیات است. اگر از خوانندگانِ این وبلاگ کسی هست که بهکلّی منکرِ هر گونه صلاحیتِ هر قاضیای در سراسرِ تاریخِ جمهوریِ اسلامی است، چنین کسی قاعدتاً باید با حرفِ من موافق باشد که عقلانیتِ جمهوری اسلامی حکم میکند که کاری کند که شهروندانْ چیزهایی که ذکر کردم را بیشتر [اعنی: بیشتر از صفر] ببینند؛ اگر هم کسی هست که معتقد است که نظامِ قضائیِ ایران خوب است، باز هم به گمانام مخالفتی نداشته باشد که بیشترمشاهدهشدنِ آنچه فهرست کردم البته اولیٰ است.
۲. کسی متهم شده است به اتهاماتی مهیب. صِرفِ مطرحشدنِ عمومیِ این اتهامات میتواند نوعی مجازاتِ بیمحاکمهی او باشد، و میتواند منصفانه نباشد. اما از طرفِ دیگر، بعید میدانم حتی در جوامعِ مدرنتر از ما کسانِ زیادی باشند که خوشحال شوند از علنیکردنِ این ادعا که خودشان یا پسرشان قربانیِ تعرضِ جنسیِ شخصی بودهاند که کارِ رسمیاش ترویجِ دینِ رسمی است؛ اگر کسی هست که شکایتِ محترمانه و رسمیاش—آن هم در موضوعی اینقدر دهشتناک—به نتیجه نرسیده است، مستحقِ شماتت نیست اگر دعوایش را فریاد بزند. این هم بهنظرم بدیهی است.
۳. بعد، شخصِ متهم محاکمه میشود. آیا در حکومتهای آزاد و سکولار این محاکمهها علنی است؟ آیا در ایران علنی بودهاند؟
۴. در سالِ ۲۰۰۵ من با علاقه (و راستاش با نگرانی هم) جریانِ محاکمهی مایکل جکسن را دنبال میکردم. روشن است که تفاوتهای بینِ آن مورد و آقای سعید طوسی متعدد و جدی است. چیزی که میخواهم از مشاهدهی محدودِ خودم در آن زمان (که در امریکای شمالی زندگی میکردم) بگویم این است که هم مخالفانِ جکسن زیاد بودند و هم طرفداراناش؛ اما نکتهی مهم این بود که حکمِ دادگاه فیصلهبخش بود. بعید بود که عمومِ مردم از جزئیاتِ اتهامها و شواهد و دفاعیات خبر داشته بوده باشند؛ اما تبرئهی جکسن معنایش تمامشدنِ مجادله بود. یا من اینطور فهمیدم. بهنظرم موضوع هم برای شهروندانمان غبطهبرانگیز است و هم برای حکومتمان.
۵. بله: در ایران، دستکم در بینِ گروههایی که من میشناسمشان یا در فضای مجازی اظهارِنظرها و ابرازِاحساساتشان را میبینم، نوعاً حکمِ قاضی تمامکنندهی مجادله نیست، طوری که حتی آقای مصطفی تاجزاده که سابقهی سرپرستیِ وزارتِ کشور در جمهوری اسلامی را دارند صحبت از این میکنند که حکم را نمیپذیرند. نپذیرندگانِ حکم آیا حقوقداناند؟ حتی اگر حقوقدان باشند، آیا از جزئیات خبر دارند؟ (و اگر بنا بود حکمِ بدوی—که یکی از نمایندگانِ محترمِ مجلس شورای اسلامی منتشر کردهاند—تمامکنندهی ماجرا باشد قاعدتاً متهم نمیبایست حقِ تجدیدنظرخواهی داشته باشد.) خاطرهی محاکمههای به سبکِ صادق خلخالی هنوز از یادها نرفته است، و خودِ این وبلاگنویس هم مبهماً بهیاد دارد که در زمانِ محاکمهی صدام حسین، آیتالله احمد جنتی در خطبههای نمازِ جمعهی تهران روالِ محاکمه را، بل شاید اصلِ محاکمه را [که منجر به اعدامِ صدام حسین شد] نابجا خواندند و شاید این را با همدلی گفتند که ”با هویدا در یک جلسه چهار کلمه به صورت ظاهری صحبت کردند و بعد هم بلافاصله با یک گلوله خلاصش کردند“. آیا کسی که به تبرئهی آقای طوسی اعتراض میکند انتظارش این است که، به صرفِ اتهامات—اتهاماتی مهیب—آقای طوسی باید محکوم شود؟ یا شاید بزرگیِ اتهام کافی نیست و یک بخشِ مهم این است که آقای طوسی متهم است و وابسته است به حکومتی که شخصِ معترض دوستاش ندارد؟
۶. اگر به حکمِ آقای طوسی اعتراض داریم و ایشان را ’متجاوز‘ میخوانیم و نه حقوقدانایم و نه از جزئیات خبر داریم، و اگر علاقهای هم داریم به معقول و متمدنانه بودنِ مواضعمان، پیشنهاد میکنم به این فکر کنیم که آیا/چه مخالفتِ اصولیِ شکلیای داریم با نحوهی بالفعلِ محاکمهی امیرعباس هویدا یا نحوهای که آقای جنتی برای محاکمهی صدام پیشنهاد کرده بودند.
۷. گمان میکنم که دستکم گروههای درسخوانده و کتابخوان و اهلِ تفکر شایسته است که فرق بگذارند بینِ متهم و محکوم. شبههناکبودنِ رعایتِ انصاف در محاکمه لزوماً و به خودیِ خود دالّ بر نادرستبودنِ حکم نیست؛ کسی هم که به هر دلیلِ موجه یا ناموجهی از او بدمان میآید اینطور نیست که لزوماً مجرم باشد. اعتراض به روالِ قضائی چیزی است که میتواند بجا باشد و نوعاً بجا هم هست؛ ردّکردنِ حکمِ نامطلوبِ دادگاه بدونِ داشتنِ سواد و بدونِ خبرداشتن از جزئیات مسلّماً نابجا است.
بدیهیات در حقوقِ متهم و انتظاراتِ جامعه