[ملاحظاتی مقدماتی.]
کم پیش نمیآید بشنویم که شکوه کنند که وضعِ تیراژِ کتاب (یا شمارگانِ کتاب) در ایران بد است. گاهی این شکوه مستظهر است به مقایسهی تیراژهای فعلی با تیراژهای دهههای پنجاه و شصت و هفتادِ قرنِ قبلِ هجریِ شمسی؛ نوعاً همراه است با نتیجهگرفتنِ اینکه وضعِ فرهنگِ جامعهی ایران بد است و ما داریم عقب میرویم و چیزهایی از این دست. شکوه در موردِ کتابهایی است که، به معنایی که گوینده معمولاً میتواند از عهدهی شرحاش برآید، از نظرِ گوینده کتابهاییاند”جدّی“ یا ”مهم“.
ابتدا مشاهدهای شخصی. کمتر پیش آمده ببینم (پیش آمده اصلاً؟) که کسی که دربارهی کمبودنِ تیراژ صحبت میکند اهلِ فن باشد، به این معنا که در سالهای اخیر ترجمه یا تألیفی در بازارِ نشرِ ایران منتشر کرده باشد یا کارمندِ یکی از ناشرانِ ایرانی بوده باشد؛ حتی کم پیش آمده باخبر باشد از اینکه کتابهای موردِ نظرش—آن نوع کتابهایی که از کمیِ تیراژشان شکایت میکند—چند بار چاپ شدهاند یا احتمالاً برخیشان با چند ترجمه منتشر شدهاند. طوری که من دیدهام، بسیاری اوقات وضعیت کمابیش از این قرار است که مثلاً مشاهده کرده است که یک چاپِ اخیرِ کتابِ فلسفیِ مهمی از جان استیوارت میل با تیراژِ سیصد چاپ شده است، و شکوه میکند که کشوری هشتادمیلیونی که در آن کشور تیراژِ این کتابِ میل اینقدر کم باشد دچارِ فاجعهای فرهنگی است. مشخصاً دیدهام که وقتی از ایشان میپرسند که آیا توجه کرده است که این چاپ چاپِ هفتمِ کتاب است، میگوید که مهم نیست چاپِ چندم است. آیا میداند که در بیست سالِ اخیر دو ترجمهی دیگر از این کتاب منتشر شده است، مجموعاً شش بار و مجموعاً در پنجهزار نسخه؟ میگوید که مهم نیست. آیا تصوری دارد که تیراژِ چاپهای مختلفِ این کتاب در بریتانیا چقدر است؟ (بسیار بعید است بداند، چرا که نوعاً تیراژِ کتابهای ”جدّی“ در بریتانیا اعلام نمیشود.) تیراژِ ترجمههای فرانسویاش چقدر است؟ میگوید که اهمیتی ندارد.
بهنظرم در نبودِ پاسخی کمابیش دقیق به این پرسشها بعید است بتوان از میزانِ تیراژِ کتابهای چاپِ ایران نتیجهای گرفت. بهنظرم حتی بعید است محتوای اطلاعاتیِ چندانی داشته باشد این گفته که تیراژِ کتاب در ایران کم است. فرض میکنم گوینده آنقدر پرت نیست که تیراژِ میل در ۱۴۰۴ را مقایسه کند با تیراژِ مارکز در ۱۳۵۴؛ اما بهنظرم حتی مقایسهی کانتِ ۱۴۰۴ هم با کانتِ ۱۳۶۲ چندان اطلاعدهنده نیست مگر آنکه دستکم بدانیم کانتِ ۱۴۰۴ قبلاً چند بار چاپ شده و چه ترجمههای دیگری از همین اثر در بازار هست و پیشبینیِ معقولی داشته باشیم از اینکه در چند سالِ آینده چند بار چاپ خواهد شد.
در موردِ تیراژِ کتاب یکی از چیزهایی که باید برای قضاوت در نظر داشت این است که تا همین اواخر مرسوم بود که قیمتِ کتاب را پشتِ جلد یا در شناسنامه چاپ کنند، و لذا نمیشد به راحتی (یعنی بدونِ محوِ قیمتِ قبلی یا چسباندنِ کاغذی برای معرفیِ قیمتِ جدید) قیمت را تغییر داد. سخت نیست نتیجهگرفتنِ اینکه، در زمانهی وضعِ بد یا بسیار بدِ اقتصادی، نوعاً ناشر خطر نکند که فروشِ تخمینیِ مثلاً پنج سالِ آیندهاش را یکجا چاپ کند و دو سالِ دیگر نیز مجبور باشد به قیمتِ الآن بفروشدش (یا از خوشنامیاش هزینه کند)، و لذا مثلاً با اینکه تخمین میزند که میل در پنج سالِ آینده پنجهزار نسخه بهفروش میرود، الآن فقط پانصد نسخه چاپ کند، پانصد نسخهی دیگر در پایانِ پاییز چاپ کند، و به همین ترتیب پیش برود.
بهنظرم نکتهی مهمِ دیگر این است که شکوهکننده احتمالاً توجه ندارد که چقدر رایج شده است که کتابها را در قالبی غیر از قالبِ چاپشدهی کاغذی بخوانند. من نیز شخصاً دوست دارم کتاب را بهدست بگیرم و وزناش را احساس کنم و بویش را بشنوم (مگر میشود ارسطو یا سعدی یا غزالی یا کامو یا ویتگنشتاین را غیر از بر کاغذ خواند؟)؛ اما سخت نیست دیدنِ اینکه اینطور نیست که همگان در این سلیقه شریک باشند. وقتی پیدیاف و غیره هست، چرا نسخهی چاپشده بخرند؟ چرا چاپشده، و چرا بخرند؟ دغدغهی من در اینجا اخلاقیاتِ کپیرایت نیست، و بعید میدانم دغدغهی فردِ شکوهکننده از کمیِ تیراژ نیز اولاً این باشد.
وانگهی، اینها همه با این فرض است که کمترشدنِ کتابخوانی مستلزمِ کمشدنِ تفکر و نحیفشدنِ فرهنگ است، و برای من مسجّل نیست که در زمانهی ما این فرض صحیح باشد. دغدغههای شکوهکننده شاید بجا باشد؛ اما ذکرِ میزانِ تیراژ بهنظرم دلیلِ محکمی نیست.
تشکر نکات جالبی بود در مورد صنعت نشر که من نمیدانستم. با توضیحات شما به نظرم میآید که با دقت مدنظرتان هر ادعایی در مورد «کم شدن تفکر» یا «نحیف شدن فرهنگ» به معنای پوزیتیویستی غیرعلمی است! این مقولهها را چگونه میتوان تعریف کرد و چگونه میتوان اندازه گرفت؟ حتی کتابها میتوانند خریداری شوند و به مصرفی جز مطالعه برسند! البته این احساس عمومی وجود دارد که با بحرانی فکری مواجهیم، اما چگونه میشود آنرا دقیق کرد؟