فَقدِ نظام‌مندِ عقلانیت

با ناشری در تهران قرار گذاشته بودیم که چند مطلبِ غیرسیاسی و غیرآکادمیکِ این وبلاگ به شکلِ کتابِ کوچکی منتشر بشود. طرحِ جلد و صفحه‌آرایی به‌نظرِ من بسیار زیبا شده است.

امروز دستوراتِ ممیّزیِ وزارتِ محترمِ فرهنگ و ارشادِ اسلامی به‌دست‌مان رسید، و حذفیات آن‌قدر نامعقول است که از خیرِ انتشار گذشتیم. اصلِ مجوّز‌گرفتن برای کتاب به‌نظرِ من نامعقول است؛ اما این اصلاحاتِ خاص به‌نظرم حتی با معیارهای ارشادی هم نامعقول است—مثلاً دستورشان در موردِ حذفِ کاملِ این مطلب. احتمالاً به‌زودی کتاب را در فضای مجازی در دسترسِ عموم قرار خواهیم داد.

این یکی از پاراگراف‌های پیشگفتار است. از حذفیاتِ مکرری که در موردِ پیشگفتار دستور داده‌اند یکی حذفِ بخشِ آبی است:

      روالِ من در وبلاگ‌نویسی کمابیش این بوده است که در آنچه به خیال‌پردازی یا گزارشِ احساس‌های شخصی مربوط می‌شود، بنشینم و بنویسم و بازخوانی و پیرایش‌اش نکنم. بعضی مطالبِ از نوعِ دیگر را (مثلاً نقدی بر یک شماره‌ی نشریه‌ای علمی-پژوهشی را) بازخوانی می‌کردم و با کسانی هم در موردشان مشورت می‌کردم. تنها قیدی که در انتشارِ همه‌ی مطالب به‌یکسان داشته‌ام این بوده است که، مطابقِ قوانینِ جمهوری اسلامی ایران، قابلِ انتشار باشند. باعثِ تأسف است که در ایرانِ امروز—مثلِ ایرانِ همه‌ی دورانِ پس از ورودِ صنعتِ چاپ، غیر از دوره‌هایی بسیار کوتاه که خوش می‌درخشیدند ولی دولت‌هایی مستعجل بودند—اولاً محدودیت‌هایی برای آزادیِ بیان وجود دارد و ثانیاً می‌شود خوشحال بود که کسی که رعایت‌شان کند بازداشت نشود یا شغل‌اش را از دست ندهد. متذکر هستم که بعضی از محدودیت‌ها قانونی است؛ ابرازِ تأسف اولاً بابتِ نافذبودنِ بخشِ محدودکننده‌ی قانون در بابِ آزادیِ بیان است، ثانیاً بابتِ رفتارهایی غیرقانونی در برخورد با کسانی که صرفاً ابرازِ عقیده کرده‌اند، گیرم با زبانی تند.

[بعداً به پیشنهادِ دوستی دانا و برای زدودنِ ابهامی احتمالی، ’خوشحال بود که‘ را تبدیل کردم به ’خوشحال شد اگر‘.]

 

یک نظر برای "فَقدِ نظام‌مندِ عقلانیت"

  1. انتظار داشتم که پیش از اجبار بیرونی شما را بینشی ژرف از چاپ کاغذی مطالب وبلاگی منصرف کرده بوده باشد، بینشی از همان سنخ که بن‌مایه‌ی طنز «حیف درخت» است. 

نظرتان را بنویسید