گاهی میشنویم (و الآن به جای خاصی نمیتوانم ارجاع بدهم) که ویراستاران را شبیه دانستهاند به منتقدان—مثلاً به این صورت که میشنویم که همانطور که منتقدِ فیلم استعداد یا بخت یا امکاناتِ کافی نداشته است برای اینکه فیلم بسازد و به این سبب است که فیلمساز نشده است و منتقد شده، همانطور هم ویراستار از سرِ ناکامی در نویسندگی و ترجمه است که ویراستار شده. من با این نحوهی صحبت مخالفام، و، بهعلاوه، گمان میکنم که منتقد و ویراستار فرقِ جدیای دارند.
مقدمتاً: منظورم از ’ویراستار‘ کسی است که قلم بهدست میگیرد (یا پشتِ کامپیوترش مینشیند) و چیزهایی از متن را تغییر میدهد که این چیزها نوعاً محتوایی نیستند. قرار است رسمالخط را یکنواخت کند و احتمالاً مراقبت کند تا نحوهی ارجاعات و جای زیرنویسها و نمودارها روشن و بقاعده باشد، و لذا قرار است کارهایی را انجام بدهد که در انگلیسی برای ارجاع به کنندهی حرفهایشان میگویند ’copy editor‘؛ اما، در آن معنای مذمومی که در نظر دارم، در صنعتِ نشرِ ایران کارِ برخی ویراستاران این است که بدونِ اذن یا حتی اطلاعِ پدیدآورنده، در انشای متن دست میبرند و جملهها را بلند و کوتاه میکنند و کلمههایی را با کلمههای دیگری جایگزین میکنند؛ ’را‘ را عقب میآورند و ’والدین‘ را جایگزین میکنند با ’پدر و مادر‘، و ’فیثاغورس‘ را برمیدارند و ’فیثاغورث‘ بهجایش میگذارند، و از این قبیل. در معنای حتی مذمومتر، این کارها را در موردِ ترجمههایی میکنند بدونِ آنکه به اصل نگاه کنند. قاعدتاً روشن است که تحسینکنندهی کسی هستم که ایتالیاییاش خوب است و با فرهنگِ پنجاه سال پیشِ اروپا آشنا است و ترجمهای از نوشتهای از کالوینو را با اصل مطابقت میدهد و اشکالات را تذکر میدهد؛ صحبتام در موردِ شخصِ کممایهی سلیقهتحمیلکن است.
نیّت و انگیزه و وضعِ روانی و شخصیتیِ افرادی که با آنان شخصاً نزدیک نیستیم ربطی به من و شما ندارد حتی اگر به این نیّتها و غیره دسترس داشته باشیم. اینکه کسی چرا ویراستار یا منتقد (یا ورزشکار یا خیاط یا جراح) شده، به من ربطی ندارد. بهنظرم چیزی که میتواند به من مربوط باشد این است که اولاً، با معیارهای ضمنی یا مصرّحی که برای خودم دارم، نوعِ کاری که میکند درست و مشروع هست یا نه، و ثانیاً کارش را درست انجام میدهد یا نه: اینکه کسی آدمکشِ حرفهای باشد، بهنظرِ من مشروع نیست حتی اگر کارش را عالی انجام بدهد؛ و دندانپزشک و نانوا هم ممکن است کارشان را بد انجام بدهند.
حالا بهنظرم فرقِ مهم و مربوطی هست بینِ ویراستارِ متن و منتقدِ فیلم. منتقد، بعد از انتشارِ اثر است که نظرش را مطرح میکند و در مقامِ منتقد نقشی در شکلِ اثر ندارد. میتواند بگوید اخراجیها فیلمِ خوبی است و میتواند بگوید جدایی نادر از سیمین فیلمِ بدی است (دارم فرض میکنم که از رانتِ حکومتی برای بیانِ نظرهایش استفاده نمیکند). میتواند، با هر میزانی از سواد و ذوق، نظرش را بگوید، و مخاطباناش هم میتوانند برای این نظر شأن و وزنی قائل بشوند یا نشوند؛ اما این نقشی در شکلِ عرضهشدهی این دو فیلم ندارد. مشابهاً در موردِ منتقدانِ ادبی و بقیهی منتقدان.
اما ویراستار نوعاً قدرتی دارد که نظرش را (مستظهر به هر میزانی از سواد و هر شکلی از ذوق) به پدیدآورنده تحمیل کند و شکلِ متنِ خروجی را تغییر بدهد. نمیدانم آیا/چطور میشود مجاز دانست کارِ کسی را که هرگز متنِ خوبی تولید نکرده و دست میبرَد در نوشتههای دیگران، آنهم نوعاً به پشتوانهی خواندنِ نصفهونیمهی چیزهایی از جنسِ غلط ننویسیم.
و ویراستارِ خوب (اگر بنا باشد از کارهای صوری فراتر برود)؟ کسی است که با محتوا آشنا است. اگر هم با محتوا آشنا نیست، خوانندهای است دقیق و شامّهی تیزی دارد برای تشخیصِ ابهام و ناهماهنگی، و دانشی در موردِ زبانِ مقصد. سبکِ پدیدآورنده را بهرسمیّت میشناسد، و پیشنهادی اگر دارد در چارچوبِ همان سبک است. (ویراستار، در مقامِ ویراستار، ارزیاب نیست که تأیید کند یا نکند؛ فرض بر این است که متن برای انتشار پذیرفته شده و حالا قرار است پختهتر و پرداختهتر بشود.) یک بار شاهد بودم که ویراستارِ جوانی متنِ نویسندهی جوانی را ویرایش میکرد. ویراستارْ خودش هم گاهی مینوشت، با سبکی بسیار متفاوت با آن نویسنده. تنها نکتهای که به نویسنده گفت این بود، با لحنی سؤالی و مؤدبانه، با تقریباً همین واژگان: گمان میکنم در پاراگرافِ اولتان ’دو دیگر‘ را به معنای دو موردِ دیگر بهکار بردهاید (نوشتهاید که فلانی سه اثرِ مهم دارد؛ اولی را نوشتهاید، و نوشتهاید ’دو دیگر:‘، و نامِ دو اثرِ دیگر را آوردهاید). آیا متذکر هستید که عبارت را در متنهای قدیمی به معنای دومی بهکار میبردهاند؟
صابون ویراستاران وطنی به تن من هم خورده. همین هفته قبل مجله … به دستم رسید. نگاهی سرسری انداختم و دلم چرکین شد. حتی رقبت نکردم مطلب را تا به آخر بخوانم. مشکلات متن از همان عنوان شروع می شود. بی هیچ دلیلی "منافع ملی" را در عنوان بدل کرده اند به "منابع ملی". البته خواننده می فهمد که نوشته درباره منافع ملی است، نه منابع ملی. مطلب را با شعری شروع کرده ام. اما در متن منتشر شده، کلمه اول سطر اول افتاده، بعد هم سطر را چسبانده اند به نام شاعر. نتیجه این که "گفته می شود…" بدل شده به "والاس استوینز می شود….". چرا؟ کسی که "تلاشی بلوک شرق" را بدل می کند به "تلاش بلوک شرق" بدون آن که از خودش بپرسد معنای این جمله جدید چیست چرا باید در متن دیگران دست ببرد؟ بامزه این که یکی دو اشتباه تایپی خودم، مثلا خطای شماره گذاری، در متن باقی مانده. خطای ساده ای که هر ویراستاری متوجه آن می شد: 1،2،3،5. نمی فهمم خاصیت این نوع ویراستاری چیست که خطاهای متن را تصحیح نمی کند و خطاهای جدیدی وارد آن می کند؟
از طرفی می دانم که نشریه با کار چند نفر که هزار و یک مشکل و نگرانی دارند منتشر می شود. از طرف دیگر این قدر شلخته کاری در یک نشریه حرفه ای برایم قابل فهم نیست. اگر متن تایپی من را بدون کم ترین تغییری منتشر می کردند این قدر اشتباه نداشت. یک هفته است با خودم کلنجار می روم که نامه ای خطاب به مدیر مسئول بنویسم، ولی دست و دلم به این کار هم نمی رود. آنها هم بی مزد و منت به قصد خدمت زحمت می کشند…. فعلا حیران مانده ام که واقعا قضیه چیست و چه واکنشی باید از خود نشان بدهم؟
همین که مطلب را فرستادم متوجه شدم که "رغبت" را "رقبت" نوشته ام. خود این اشتباه بهترین دلیل برای توجیح نقش حرفه ای نسخه خوان و ویراستار است. اشتباه تایپی، خطای املایی، جملات گنگ و نامفهوم، عبارت های زائد در هر کاری هست. ویراستار دقیق جز رفع اشتباهات، می تواند به بهتر شدن محتوای نوشته کمک کند. بی دلیل نیست که حتی شعر و داستان را هم به دست ویراستار می سپارند و در مواردی حاصل کار درخشان است — مثلا نقش موثر گوردون لیش در توفیق کارهای ریموند کارور. دلچرکینی من از کسانی است که کارشان را درست انجام نمی دهند.
و "توجیح"!
باعرض سلام
به نظر جنابعالی آیا حرفه" ویراستاری" مشکل تر است یا" منتقدی "؟
کدامیک نیاز به هوش و شامه تیزتری دارد؟
قانونی وجود دارد که ویراستار با محتوا کاری نداشته باشد؟
… مشروع هست یا نه.
یا
… مشروع است یا نه.
بسیار عالی! شکل کمالیافتهای از آنچه تابهحال در این باب نگاشتهاید.
من ترجمهی کتابی را قول داده بودم ویراستاری کنم. بعد دیدم اگر بخواهم درست ویراستاری کنم باید تغییرات بسیاری در کار مترجم اعمال کنم. چون قول داده بودم ویراستاری را انجام دادم و حاصل کار این شد که ترجمه پس از ویراستاری با قبل از ویراستاری تا اندازهی بسیار زیادی تفاوت داشت؛ در واقع ترجمهی دیگری از کار درآمد. کتاب منتشر شد و من ماندم با این پرسش که آیا کاری که من کردم اخلاقی بود یا نه. این جور نبود که مترجم رضایت نداشته من نوشتهی او را چنین زیر و رو کنم، چراکه مترجم خودش مطلع بود و موافق بود که من چنین کنم. وقتی میپرسم کارم اخلاقی بود از این حیث میپرسم که من در واقع کسی را که مترجم نبوده مترجم معرفی کردهام. به نظرم کار من تا اندازهی زیادی شبیه به کار کسانی است که پایاننامه یا مقالهی آیاسآی برای دیگران مینویسند. نظر شما چیست؟ آیا کار من نا-اخلاقی بوده است؟
با این دغدغه ناآشنا نیستم. راهی که یکی از دوستانِ من پیدا کرده است این است:
۱. قبل از دیدنِ همهی متن، خودش را متعهد به ویرایش نمیکند.
۲. اگر ببیند که ویرایشِ متن مستلزمِ کارِ زیاد و تغییراتِ زیاد است، ضمنِ اینکه این را به پدیدآورنده اعلام میکند، او را متعهد میکند به اینکه نامِ ویراستار را ذکر کند و از او به طرزِ غلیظی در ابتدای اثر تشکر کند، طوری که روشن بشود که ویرایش وسیع و پردامنه و ناظر به محتوا بوده است.
صرفًا مُلاحظهای خارج از سیاق و مَبالغی سَلیقهای(و من هم با این نوشتهای که به آن ارجاع دادهام همداستانم):
https://blog.kaavelajevardi.com/2017/03/blog-post_11-14/
خب نمیشه خود نویسنده، ویراستار متنی که خودش تالیف کرده یا ترجمه کردهاست را انتخاب کنه؟ البته میدانم هر انتشاراتی ویراستارهای خودش را دارد.
و این تغییر لحن نوشتار در ویراستاری بسیارخودخواهانه و آزاردهندهاست.
کاش پیش از شروع متن، درجهی سنی/ سوادیای که برای مخاطبتان درنظر گرفتهاید را قید میکردید. اینطور شاید کمتر وقت عمدهی خوانندگان را میگرفتید.
نوشتهْ بسیار مبتدیانه و بیهیچ نظرگاهِ در شأنی، طرح موضوع عمیقی را ابتر و اخته میگوید و وامیگذارد؛ حتا اگر ادبیاتاش مفخم باشد.
کاش تواناش را داشتم—اما حالا که این متن را ارزیابی کردهاید عرض میکنم که بقیهی نوشتههای این وبلاگ هم در همین سطح است.
اگر متنی در این موضوعِ عمیق سراغ دارید (نوشتهی خودتان یا دیگران، با ادبیاتی "مفخم" یا معمولی) لطفاً معرفی بفرمایید.
– خیر؛ بنده قریب به ده سال است این وبلاگ را میخوانم. با توجه به موقعیتی که برای خود قائلم و اظهارش کردم، متنهایی که نظرم را تأمین نمیکنند از دیگر متنها تشخیص میدهم (از طرح جزئیات میگذرم).
– شما خود متنهای لازم را یا دارید یا خواهید یافت. من دیدن این را پیشنهاد میکنم.