حاج‌آقا و دکتر

یک چیزی هست که از نوجوانی دیده‌ام، و در این بیست سالِ اخیر ناخوش داشته‌ام: 

آقایی تصور کنید سالمند یا در اواخرِ میانسالی، در خیابان یا در مغازه‌ای که اولین بار است واردش شده. در جایی از مکالمه‌ای کوتاه با کسی که ناآشنا است، طرفِ دیگرِ گفت‌وگو این آقا را ’حاج‌آقا‘ خطاب می‌کند (مثلاً رهگذری می‌پرسد حاج‌آقا ببخشید کوچه‌ی شیرین بالاتر است؟، یا مغازه‌دار می‌گوید قابلی ندارد حاج‌آقا). در وضعیتی که دوست نمی‌دارم، آقای این‌گونه‌خطاب‌شده می‌گوید من حاجی نیستم.

در وضعیت‌هایی که دیده‌ام یا دارم تصور می‌کنم، خیلی مهم نیست که آقایی که این‌طور خطاب شده این جمله یا نظایرش را با بدخلقی می‌گوید یا با لحنی ملایم و مطایبه‌آمیز. تصورِ من این است که در فرهنگِ سنّتیِ ما، ’حاج‌آقا‘ یا ’حاجی‘ لزوماً یا منحصراً به معنای کسی نیست که حج رفته باشد—یا بهتر بگویم: کسی که دیگری را این‌طور خطاب می‌کند نوعاً مخاطب‌اش را فردی یافته جاافتاده و پابه‌سن‌گذاشته، با ظاهری حاکی از تمکّنی نسبی. مطابقِ تصورِ من که برهانِ قاطعی هم نمی‌توانم برایش اقامه کنم، در چند نسل پیش که شاید دینداری رواجِ بیشتری داشته و شاید زندگی هم آسان‌تر بوده، شخصِ میانسال یا مسنّ‌ِ ظاهراً برخوردار،‌ نوعاً مستطیع بوده و حج گزارده بوده و دقیقاً حاجی بوده، و لذا خیلی نامعقول نبوده که کسی با چنان ظاهری را با چنان لقبی بخوانند. و گمانِ من این است که در هر جامعه‌ی به‌دردخوری، هر شخصِ‌ مسنّ یا میانسالی به صِرفِ اینکه عمری بر او گذشته احترامی دارد بیش از جوانان (در نبودِ اطلاعاتِ دیگری در موردِ این افراد)؛ نیز، گمان می‌کنم در هر جامعه‌ای که بیمار و منحط و فاسد نباشد، صِرفِ ظاهری از تمکّن احترام‌انگیز است چون یا حاکی از تلاشِ سال‌های گذشته است یا (با یک یا چند واسطه) حاکی از تعلق به خانواده‌ای که تلاش کرده و متمکّن شده. بله: من هم شنیده‌ام که یکی از مراجعِ بزرگِ روزگارِ ما که عمری طولانی هم داشته هرگز مستطیع نشده بوده است و حج نرفته بوده؛ اما حرف‌ام این است که نوعاً چنین بوده. 

غرض اینکه تصورِ من این است که در این فرهنگ (که من بخش‌هایی از آن را دوست دارم) اینکه کسی را ’حاج‌آقا‘ خطاب کنیم حاکی از احترام است، نه لزوماً حاکی از اینکه گوینده معتقد است که مخاطبْ حج رفته—یا این‌طور بوده است پیش از آنکه ’حاج‌آقا‘ را به هر معممی و به بسیاری از قاضیان بگویند. در مقابل، گمان نمی‌کنم در فرهنگِ ما ’دکتر‘ به معنای کسی باشد که فلان‌طور حرف می‌زند و فلان‌طور لباس می‌پوشد: تصور می‌کنم—و برهانی هم ندارم—که ’دکتر‘ یعنی کسی که مقدارِ مشخصی درس خوانده. تصور می‌کنم که کسی که شما را ’دکتر‘ خطاب می‌کند دارد فرض می‌کند (یا به‌طورِ ضمنی ادعا می‌‌کند که دارد فرض می‌‌کند) که شما فلان مقدارِ مشخص درس خوانده‌اید. (و به مهمل‌‌‌گویی پهلو می‌زند حرفِ کسی که توضیح می‌‌دهد آقای فلانی دکتریِ ریاضی نگرفته‌ است و در ادامه در موردِ همو می‌‌گوید با اطمینان می‌گویم که آقای دکتر […]، دکترای ریاضی هستند“.)

آیا کسی که حاجی نیست و اعتراض می‌کند که ’حاج‌آقا‘ می‌خوانندش دغدغه‌ی صدق و دقت دارد؟ شاید نه همیشه. قیاس کنیم با ’دکتر‘ یا ’مهندس‘. من شخصاً کسانی را می‌شناسم که نه دکتر هستند و نه حج رفته‌اند؛ اما اگر ’حاجی‘ خطاب شوند اعتراض می‌کنند،‌ اگر ’دکتر‘ خطاب شوند نه (لابد عکس‌اش هم رخ می‌دهد گاهی). 

 

 

12 نظر برای "حاج‌آقا و دکتر"

  1. سلام

    تردیدِ جدّی دارم که مخاطب‌ قراردادنِ کسی با الفاظی نظیرِ "حاجی" یا "مهندس" همیشه حاکی از احترام باشد؛ به‌خصوص گاهی که این الفاظ از سرِ تخفیف و تحقیرِ مخاطب به‌کار می‌روند. دیگر این‌که حدس می‌زنم واکنش یا اعتراضِ مخاطبِ این الفاظ، علائمی را درموردِ بخشی از جامعه (درباره‌ی نگاهی که مثلاً به افرادِ حج‌رفته یا افرادی که مهندسی خوانده‌اند)، نشان می‌دهند:

    اینکه فردِ معترض اصلاً دوست ندارد با قومِ به حج رفته یکی دانسته شود.

     

    • سلام. 

      موافق‌ام: این‌طور نیست که همیشه حاکی از احترام باشد. (تصور می‌کنم که در آنچه تصویر کردم روشن است که فضا محترمانه است؛ اما تصریحْ بی‌ضرر است.)

      در موردِ قصدِ اعتراض (یا قصدِ نشان‌دادنِ نارضایتی) با شما موافق‌ام، چنانکه در توئیتر هم کسی نوشته است. (و در این مطلبِ وبلاگی هم توضیح داده‌ام که نشان‌ندادنِ واکنشِ متناظر در موردِ "دکتر" شاید حاکی از این باشد که دغدغه‌ی اصلیْ حقیقت نیست.) و این را خوش نمی‌دارم: کسی به خیالِ خودش دارد با احترام با من صحبت می‌کند، و این کس آشنای نزدیکِ من نیست و گذرانه در خیابان یا مغازه مرا دیده؛ در این صورت کارِ جالبی نیست که اکراه‌ام از یکی‌انگاشته‌شدن با (به تعبیرِ ناصرخسرویِ شما) قومِ به‌حج‌رفته را نشان بدهم.

      • همدل‌ام. فقط موردی شاید مربوط:

        در مقابل، جالب نیست کسانی را که دوست ندارند با قومِ به حج رفته یکی انگاشته شوند، حتّی از سرِ احترام، "حاجی" موردِ خطاب قرار بگیرند.

        • اگر از سلیقه‌ی مخاطب خبر داشته باشیم، موافق‌ام که نوعاً باید در نحوه‌ی خطاب‌‌کردن‌اش (دست‌کم در فضایی دوستانه و محترمانه) سلیقه‌اش را لحاظ کنیم. شاید در حالتی ایده‌آل، همه احتیاط کنند و به کسی که از سلیقه‌اش خبر ندارند هم "حاجی" نگویند، مبادا که مخاطب خوش نداشته باشد با لقبِ به‌حج‌رفتگان خوانده شود.

  2. از سر احترام کسی را با نام حاجی یا حاجیه خانم صدا زدن نسبتا متاخر است. من در کسانی که عمر بیشتری دارند، حدودا بالای شصت سال، نشنیده ام که بگویند قبل از حدود سال 57 کسی را که حج نرفته، حاجی یا حاجیه صدا بزندد. و البته در سال های نه چندان دور، حج رفتن کار راحتی نبوده و کسان کمی به حج می رفته اند. این است که خود لقب حاجی یا حاجیه احترام مضاعفی داشته و آدم ها وسواس زیادی در به کار بردنش دارند. شاید به همین دلیل به دقت آدم ها را کربلایی، مشهدی یا حاجی می خوانده اند و هر کدام از این ها لقبی بوده است. 

    به همین دلیل کسان نه چندان کمی (و به خصوص از گروه سالمندان) هستند که هنوز دقت در استفاده از این لقب برایشان مهم است. و باز کسان نه چندان کمی هستند که دوست ندارند حاجی خطاب شوند به سایر دلایل، شاید گمان کنند حاجی برای سن بالاست و از این که مسن شمرده شوند ناراحت باشند یا از این که در شمار معتقدان به دین دسته بندی شوند یا از این که با لقب معمول و مرسوم پس از سال 57 بخوانندشان، ناراحت شوند.و به نظرم، بدون این که عددی برای این دسته بندی ها داشته باشم، تعدادشان چندان کم نیست. دیگر این که شاید کسی بخواهد با تذکر دادن وجه و علت این لقب، دقت در استفاده از آن را یادآوری کند به امید این که کاری در اصلاح جامعه انجام داده باشد، حتی در حد یک نفر.

    و تمام این ها با این فرض است که حاجی را از سر احترام به کار برند نه مطابق معمول این روزهای عده ای که کاملا به قصد توهین است. (در مورد دکتر یا مهندس هم کاربرد توهین آمیزش زیاد شده، به گمان من حتی بیش از احترام آمیز است.)

  3. 1. صرف گمان است یا دلیلی هم دارید که صرف سپری کردن عمر در نبود اطلاعات دیگر احترام برانگیز است؟ قاعدتا باید تفاوتی باشد بین اسب جوان و پیر از یک طرف و انسان جوان و پیر از طرف دیگر که در یکی موضوع احترام بیشتر مطرح نیست و در دیگری هست. اینجا تفاوت چیزی است مربوط به انسان بودن طرفین و نه سن و سال. 

    2. تلاش برای کسب روزی (به فرض از راه مشروع هم) به خودی خود احترام انگیز است؟ کسی که تلاشش از روی نیاز خیلی پیش پا افتاده ای (در حد نیاز به خورد و خواب) باشد هم مورد احترام است؟ فرض کنید کسی بیماری جوع دارد و از این رو باید برای شکمش حسابی خرج کند و این خود انکیزه ایست قوی برای تلاش. در این که تلاش فرد برایش ضروریست واضح اشت اما چیز قابل احترامی هم در این میان می یابید؟ 

    • توضیحی اضافه کنم درباره مورد 2: نظرم این است که عجیب می آید که کسی که برای نیازهایش تلاش می کند احترام برانگیزد. من اگر به مراد دلم عمل کرده ام و می کنم شایسته تحسین ام؟

  4. "نیز، گمان می‌کنم در هر جامعه‌ای که بیمار و منحط و فاسد نباشد، صِرفِ ظاهری از تمکّن احترام‌انگیز است چون یا حاکی از تلاشِ سال‌های گذشته است یا (با یک یا چند واسطه) حاکی از تعلق به خانواده‌ای که تلاش کرده و متمکّن شده."

    به طورِ کلی، قبول.

    اما به رغمِ عشقِ بی‌حدّم به ایران، گمان نمی‌کنم ایرانِ معاصر نمونه‌ای از چنان جامعهای باشد که توصیف کرده‌ای. آن‌گونه تخصیصِ احترام شاید در چنان جامعه‌ای موجه باشد، اما در جامعه‌ی ما خودش انحطاطِ اخلاقیِ دیگری است. (نمی‌گویم به متمکّن کمتر احترام بگذاریم، می‌گویم به نامتمکّن بیشتر احترام بگذاریم. و یادم می‌آید که بارها غصه خورده‌ام و اعتراض کرده‌ام به آشنای باانصافِ مهربانِ انسان‌دوستی که چرا احترامش برای دامادِ متموّل و دامادِ متوسّط یکسان نیست.)

    به راحتی می‌توانم ببینم که اگر خودم را بگذارم جای بسیاری از هم‌وطنانِ نامتمکن اما آبرومندم، دل‌ام می‌گیرد از خواندنِ جمله‌ی تو؛ نه چون حاکی از بی‌عداتی‌ای در جامعهی بیمارم است، بلکه چون انگار آن بی‌عدالتی–در تخصیصِ احترام–را به رسمیت شناخته. (نه من لازم دارم کسی بگوید که آن‌چه تو نوشته‌ای *منطقا* چیزی علیهِ قشرِ نامتمکن نمی‌گوید، نه احتمالا تو لازم داری بیشتر از این توضیح بدهم که چرا جمله‌ات آزارنده است.)

     

    • گمان می‌کنم بسته به تصوری که از میزانِ دقتِ این وبلاگ‌نویس در نوشتن و نیز از شعورِ اجتماعیِ او داشته باشید، می‌توانید جمله را آزاردهنده بیابید یا اینکه این احتمال را جدّی بگیرید که دارد می‌گوید این جامعه بیمار و منحط و فاسد است.

  5. من بارها دیده و شنیده‌ام که افرادی وقتی حاجی یا حاج‌آقا خطاب می شوند می‌گویند « کجا دیدی من دزدی کنم که به من میگی حاجی؟» این در نظر من، شکلِ پوست‌کنده‌ترِ ”من حاجی نیستم“  است.  در بیشتر مواردی که من دیده‌ام دغدغه‌ی دقت و صحت در کار نیست، بلکه فرصتی است برای ابراز برائت علنی، و معمولاً به صدای بلند، از نظامی  که «حاجی‌آقاها» را نمایندگی می‌کند. نوعی ناسزا در فضای عمومی که گوینده با دیدنِ پوزخندِ اطرافیان به رضایت خاطر می‌رسید. *حس من* این است که این حاجی‌آقاها هم بیش از آن که اشاره به «آن قوم به حج رفته» داشته باشد، اشاره به افرادی دارد که حبیب‌آلله داوران در کتاب «در مهمانی حاجی آقا» توصیفشان می‌کند.

    به طریق مشابه *حس می‌کنم* استفاده از دکتر و مهندس برای تمسخر و توهین هم هدفش تسخر زدن به نظامِ شکوهمند آموزش عالی است.

  6. سلام…

    من فکر میکنم امروزه در جامعه ما کلمه حاج اقا درجه ای فراتر از احترام به افراد سالمند و مسن پیدا کرده به طور مثال اگر بخواهند شخص ثروتمندی را مورد خطاب قرار بدهند او را حاج اقا حاج اقا خطاب می کنند و اگر بخواهند شخص سالمند و حتی پخته که توانایی مالی چندانی ندارد مورد خطاب قرار دهند چیزی صدا نکنند.

نظرتان را بنویسید