جوازِ افشای هویّتِ مجازی؟

[پراکنده، بازخوانی‌نشده.]

از خانواده‌ای مذهبی است و ریش دارد و مدرسِ فلان دانشگاه است و همسرش مححبه است (و دخترِ دبستانی‌اش هم)، و چند باری هم در مقامِ ”کارشناس“ در برنامه‌های صداوسیمای جمهوری اسلامی شرکت کرده و از نوعِ خاصی از پوششِ زنان دفاع کرده، یا با فلان خبرگزاریِ محترم صحبت کرده، یا چیزی از این دست. حسابی توئیتری هم دارد، با حال‌وهوای همین‌ها که گفتم.

در کنارِ این زندگیِ آشکارِ بیرونی، این شخص زندگیِ دیگری هم دارد. یک جنبه‌ی این تفاوت در حسابی توئیتری است با اسمِ مستعار و با عکسی که  تصویرِ خودش نیست. (عکس را نمی‌شناسم: شاید عکسِ معروفی باشد و مخاطبانِ آن حساب نوعاً بدانند که صاحبِ حساب در موردِ عکس ادعای واقع‌نمایی ندارد، شاید هم نه—مهم نیست.) فرضِ من—یا، اگر مایل‌اید، بخشی از داستان، این است که این آقا به اقتضای تمایل‌های شخصی‌اش است که این حساب را ساخته، نه اینکه مأموریتی داشته باشد که بخواهد در جمع‌هایی نفوذ کند. در این حسابِ توئیتری، ایشان بر ضدِ جمهوریِ اسلامی می‌نویسد، و نه با منطقی استوار یا ادبیاتی فاخر.

تصورِ من این است که با هر یک از دو نوع از حرف‌هایش که موافق باشیم یا نباشیم، آگاه‌شدن از ماجرا نوعاً خشمگین‌مان می‌کند و باعث می‌شود نظرِ چندان مساعدی درباره‌ی شخصیت‌اش نداشته باشیم. عصبانی‌مان می‌کند—شاید بیانی گویاتر: حرص‌مان را درمی‌آورَد. اما اینکه شخصی فرصت‌طلب و ریاکار باشد قاعدتاً باعثِ هدرشدنِ حقوقِ شخصی‌اش نمی‌شود. هر قدر هم که او را—حتی به‌درستی—پلید بدانیم، حق نداریم سرّش را افشا کنیم. افشای ریاکاریِ افراد نه فقط وظیفه‌ی ما نیست، بلکه حتی، در نبودِ‌ شرایطی بسیار ویژه، در حیطه‌ی امورِ مجاز هم نیست. یا شهودِ اخلاقیِ ابتداییِ من این‌طور می‌گوید. (یکی از آن شرایطِ ویژه شاید این باشد که این آقای محترم منبعِ درآمدش بیت‌المال باشد. اما موضوع در همین حالتِ مجردِ ایده‌آلیِ قبل از این پرانتز هم خیلی پیچیده است؛ پیچیده‌ترش نکنیم.)

حالا فرض کنیم که اضافه بر کارهای قبلی، این آقای محترم به واسطه‌ی این حسابِ با نامِ غیرواقعی کارهایی هم می‌کند که با زندگیِ خصوصیِ متشرعانه (یا حتی با زندگیِ استانداردِ متأهلانه‌ی غیرمتشرعانه) ناسازگار است. در زندگیِ رسمی صحبت از اخلاقِ اسلامی و عفاف می‌کند و تبلیغ می‌کند، و در اینجا به دنبالِ روابطی دیگر است. حالا چه؟ نظرِ من این است که فرقی ندارد: گرچه این شخص را حالا ناخوش‌تر می‌داریم و پلیدتر می‌شماریم، باری هم‌چنان حقِ افشاگری نداریم. شهودِ اخلاقیِ من این است، و تصورم این است که اخلاقِ فرهنگِ اسلامی هم همین را می‌گوید.

لایه‌ای جدیدتر. آقای محترم، به واسطه‌ی حسابِ ساختگی‌اش، برای کسی مزاحمت ایجاد می‌کند. مزاحمت البته که درجات دارد؛ بیایید تمرکز کنیم بر حالتی که آشکارا مزاحمت است: آقای محترم، به واسطه‌ی حسابِ ساختگی‌اش، مکرراً پیام‌هایی (حاویِ دشنام، پیشنهاد، یا هرچه) برای کسی می‌فرستد که گیرنده به‌روشنی و به خودِ آقای محترم گفته که نمی‌خواهدشان و گفته که باعثِ آزارش است. آقای محترم بس نمی‌کند. قربانی از هویّتِ واقعیِ آقای محترم خبر دارد. آیا قربانی حقّ‌ افشاگری در این مورد را دارد؟ سعی می‌کنم تا جایی که در این لحظه برای خودم روشن است احساس‌ام را توضیح بدهم.

اول اینکه می‌شود به این فکر کرد که قربانی می‌تواند شکایت کند، و تصورِ ابتدایی‌ام این است که قاعدتاً دستگاهِ قضایی باید مزاحمت را رفع کند (و مزاحم را مجازات کند). قربانی خبر دارد که پیگیریِ این شکایت شاید باعثِ افشای هویّتِ آقای محترم هم بشود و عواقبی برای شغل و زندگیِ خانوادگی‌اش داشته باشد—که، خب، داشته باشد: مطمئن نیستم در این مورد مسؤولیتی بر عهده‌ی قربانی باشد. [این، و نکته‌ای در پاراگرافِ بعدی، می‌تواند به بحثِ فلسفیِ شناخته‌شده‌ای در اخلاق مربوط بشود یا نشود، که من سوادش را ندارم.]

دوم اینکه اگر شکایتْ مقدور یا مطلوب یا امیدوارکننده نباشد، قربانی می‌تواند از تهدید به افشاگری چونان ابزاری دفاعی استفاده کند، و تهدیدش را هم عملی کند اگر مزاحمت ادامه پیدا کند. شهودِ ابتداییِ ما شاید این باشد که این دفاعی مشروع است؛ اما چیزی که شاید باعث شود تأمل کنیم این است که به طرزِ معقولی احتمال بدهیم عواقبِ افشاگری برای فردِ مزاحم بسیار زیاد و نامتناسب با میزانِ مزاحمت باشد. اگر قائل نباشیم به لزومِ تناسب، مثالِ ما چه فرقِ اخلاقاًمهمی دارد با حالتی که من به شیشه‌ی خانه‌ی شما سنگ بزنم و شما تفنگ‌تان را بردارید و به سرِ من شلیک کنید؟‌ (یا: قبلاً شیشه‌ی خانه‌تان را شکسته‌ام، و بارِ آخر گفته‌اید که دفعه‌ی بعد مرا خواهید کشت.) از طرفِ دیگر، احتمالاً یک جای استدلال اشکال دارد اگر این بتواند باعث شود که فلان آدمِ مشهور مرتباً مزاحمِ کسی بشود و هر بار به قربانی‌اش یادآوری کند که لورفتنِ مزاحم عواقبی برای مزاحم خواهد داشت شدیدتر از آزاری که قربانی می‌بیند. عاملِ مهمِ مربوطِ دیگر می‌تواند این باشد که خودِ ترس از عواقبِ گسترده‌ی افشاشدن مانعی باشد برای مزاحمت‌های مشابه.

موضوعِ دیگر، مستقل از شدّت و عواقب: اینکه قربانی هویّتِ مزاحم را افشا کند می‌تواند به خودیِ خود نوعی مجازاتِ فردِ مزاحم باشد. تصورِ من این است که فردِ متمدن نوعاً متمایل‌تر است به اینکه مجازات را به حکومت بسپارد نه اینکه خودش شخصاً اقدام کند. (لابد روشن است که فرقی هست بینِ برنامه‌ریزی و اقدام برای مجازاتِ کسی، و دفاعِ آنیِ غریزی در مقابلِ تهاجم.)

نهایتاً اینکه موضوع خیلی هم برای من روشن نیست. دو چیز که گمان می‌کنم باید در نظر داشت یکی این است که پلید‌بودن و متعفن‌بودن و ریاکاربودنِ شخص نباید باعث شود که حقوق‌اش تضییع بشود؛ دوم اینکه مجازات باید با جرم متناسب باشد (یا، تا کمی بارِ حقوقی/قراردادی‌اش را کم کنم: شدتِ عملِ تلافی‌گرانه باید متناسب باشد با شدتِ آزارِ اولیه).

و شاید توجه کرده باشیم که موضوعِ هوّیتِ جعلی موضوعی است که فی‌نفسه برای این بحثْ اهمیتِ زیادی ندارد: خیلی فرقی ندارد که کسی که مزاحمت ایجاد کرده این کار را با نامِ خوش کرده یا با پوششِ یک نامِ غیررسمی—آنچه داریم بررسی می‌کنیم که اعلامِ عمومی‌اش مجاز است یا نه این است که این شخصِ خاص چنین مزاحمتی ایجاد کرده: تصورِ من این است که افشای اینکه مزاحمْ هویّتی جعلی دارد صرفاً این کارکرد را دارد که پلیدبودنِ مزاحم را روشن‌تر کند.

تمرین. موضوع آیا/چه فرق‌هایی دارد با ماجرای مجریِ مشهورِ تلویزیونی؟

 

8 نظر برای "جوازِ افشای هویّتِ مجازی؟"

  1. بله، تفاوت دارد تفاوت بارز این است که  مزاحمتی  از جانب مجری معروف ایجاد نشده است. مجری معروف تبلیغ عقیده‌ای را می‌کرد که خود باوری به آن نداشت یا در آن باور سست بود، از طرف دیگر اگر آن مجری بعد از برملا شدن عکس‌ها به انکار نمی‌پرداخت و استدلال در درستی عقیده‌ای که آن را تبلیغ می‌کرد و خود به آن باور نداشت صحبت می‌کرد کار درست‌تری انجام داده بود، هرچند در نگاه سوم شخص رفتارش متناقض باشد. به عبارتی رفتار مجری معروف بعد از برملا شدن عکس‌های خصوصی‌اش ریاکاری مجری را بیشتر نمایان کرد، بله ما همه می‌دانیم بعضی شغل‌ها و سمت‌ها پوشش خاصی را درخواست می‌کند، اما رفتار مجری و تبلیغ نوعی چادر و رواج آن در جامعه شبیه به رفتار بازاری‌ها و دلال‌های کالا بود، که تنها به فکر در‌آمد و سود هستند.    

    در مورد اخیر هم تا زمانی که کاربر فرضی مزاحمتی برای کاربر دیگری ایجاد نکرده سخنان‌اش در هویت جعلی جدا از هویت حقیقی‌اش سنجیده می‌شود و یا قضاوت می‌شود. پس پلیدی گمان نکنم اتفاق افتاده باشد. اما مزاحمت بله درست‌ شکایت کردن است و یا قطع‌کردن دسترسی یا راه مزاحمت،که شکایت کردن و فارغ از جعلی بودن هویت و نبودن آن است. کاربر فرضی و یا غیر فرضی شما زندگی شخصی مذهبی دارد، اما در پوشش یک هویت جعلی در فضای مجازی رفتار یا بینش دیگری را در پیش گرفته‌است، هردوی این دو سوژه رفتاری خلاف اخلاق دارند. خب من در این لحظه بین این دو فرق چندانی نمی‌بینم و در صحبت اول خود مبنی بر فرق داشتن این دو مردد شدم.

     

  2. منظور از اخلاق فرهنگ اسلامی چیست؟

    عنایت دارید که در همان اخلاق فرهنگ اسلامی، بنا به تفاسیری ازروایت مباهته، جواز بهتان به آدمهای پلید صادر شده است.

  3. موضوع خیلی ملموسیه و تقریبا من هم در توئیتر مورد مشابهی رو دنبال میکنم. اگر من بودم آخرین قدم رو انجام نمیدادم- یعنی تهدید به افشای هویت واقعی مزاحم و بعد هم افشای هویت. اما این کار اخلاقا غیرمجازه؟ راستش فکر میکنم اگر لوکیشن ماجرا ایران باشه ماجرا یه کم فرق میکنه. این جایی که من زندگی میکنم مسئله ساده تر حل میشه. شکایت قانونی و جریمه مالی مزاحم. ولی در ایران من شاید هرگز همچین شکایتی نکنم. چون میدونم اگر برای آزار و خشونت کلامی شکایت کنم قانون به دلایل بی انصافانه دیگه هم پدر اون فرد رو درمیاره. مثال: چندسال پیش همسایه پدرم نصفه شبها پارتی پرسر و صدا میگرفت و پدرم نمیتونست بخوابه. به همین خاطر ازش شکایت کرد. نتیجه: همسایه به جرم نگهداری مشروب تاوان هنگفتی داد.
    خلاصه توی این مورد هم تاوانی که فرد به خاطر افشای هویتش میپردازه احتمالا تناسبی با خلافی که مرتکب شده نداره

  4. بیایید این طور فرض کنیم .که قربانی ماموراست از طرف خدا،که مشت زاهدسالوس و ریاکار را باز کند.قربانی نیاز به شکایت در دادگاه زمینی ندارد. زیرا به دادگاه عدل اللهی پناه برده است.

    وچه  دادگاهی است ،دادگاه عدل اللهی…

    • فرضِ جالبی است. با این فرض، تأملاتِ من (در بابِ سؤالِ مقدّرِ قربانی که چه کارهایی مجاز است) موضوعیت نخواهد داشت: قاعدتاً برای مأمورِ خداوند نوعاً چنان سؤالی پیش نمی‌آید.

نظرتان را بنویسید