شاعر انکار میکرد: "خیر: هیچ نظری به نیما نداشتم در این شعر."
هر چه کردم قبول نکرد که ذکرِ یوش مسلماً راجع است به نیما. عصبانیام کرد. چاقو… به هر حال، حالا دیگر مؤلف مرده است.
بی هیچ ادعایی در موردِ فهمِ مقالهی مشهورِ بارت.
شاعر انکار میکرد: "خیر: هیچ نظری به نیما نداشتم در این شعر."
هر چه کردم قبول نکرد که ذکرِ یوش مسلماً راجع است به نیما. عصبانیام کرد. چاقو… به هر حال، حالا دیگر مؤلف مرده است.
بی هیچ ادعایی در موردِ فهمِ مقالهی مشهورِ بارت.
استعاره آقاجان، استعاره.مثلاً، "می روی و مژگانت خون خلق می ریزد". یا "شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان/ که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان"
"تو به سیمایِ شخص می نگری
ما در آثار ِصنع حیرانیم"
می خواستی یه جوری کارو تموم کنی که درس عبرتی بشه برای بقیه مولفین.