۵ اسفند ۱۳۸۹ "من چنینام که نمودم؛ دگر ایشان دانند" گفت "هیچ اقدامِ مربوطی نمیکنی؛ نشستهای در محلِ کارَت، انتظارِ مائده هم داری؟" گفتم "دولت آن است که بی خونِ دل آید به کنار." Tweet
خیلی دوست دارم که نظرت یا در واقع تعریفت از عشق را بدونم.چون تازه وبلاگت را میخونم و کمی هم نوشته های قبلی را نگاه کردم.دوست داشتم چیزی در این مورد از تو می خواندم . پاسخ
تحلیلی را به حافظ چه کار!
خسته ذهن، دلت برای عشق تنگ شده
عشق بازان چنین مستحق هجرانند.
خیلی دوست دارم که نظرت یا در واقع تعریفت از عشق را بدونم.چون تازه وبلاگت را میخونم و کمی هم نوشته های قبلی را نگاه کردم.دوست داشتم چیزی در این مورد از تو می خواندم .
میفهممها! اما متاسفانه عشقبازان چنین مستحق هجراناند…