فلسفه و زندگیِ روزمره

رادیو فردا مدعی است که با خانمِ دکتر شهین اعوانی مصاحبه کرده است، و من تا این لحظه ندیده‌ام خانمِ اعوانی رسماً خبر را تکذیب کرده باشند یا رسماً توضیحاتی داده باشند. گفت‌وگو و متنِ پیاده‌شده‌اش در وبگاهِ رادیو فردا در دسترسِ کسانی است که شبکه‌ی محلی‌شان فیلتر ندارد یا خودشان فیلترشکن دارند. خانمِ اعوانی عضوِ شورای اجراییِ تشکیلاتی هستند که قرار است روزِ جهانیِ فلسفه را در ایران برگذار کنند.
مصاحبه‌کننده می‌پرسد "ميهمانان خارجی اين برنامه چه کسانی هستند؟". بخشی از جواب:

اسمش را بنده خدمتتان نمی‌گويم. مسلماً نمی‌گويم. سرشناس‌های فلسفه هستند. چرا من اسم را بگويم که بعداً قيدشان را بزنيد.
 
بخشی از توضیحِ تکمیلی:

می‌روند می‌گويند ايران تحريم است شما چرا تشريف می‌بريد ايران؟ نمی‌دانم فيلسوف ايرانی توی خيابان کشته می‌شود چرا شما می‌رويد؟
 
این تصور از ذهنیتِ سرشناس‌های فلسفه (که نام‌هایشان را نگفته‌اند) برای من جالب است: آدم‌هایی که دعوتِ جایی را می‌پذیرند و بعد در موردشان این احتمالْ جدی است که می‌شود رفت سراغ‌شان و "قیدشان را زد"—احتمالاً به این معنا که منصرف‌شان کرد از سفر به آنجا. این بزرگانِ فلسفه آیا صغیرند؟ چیزی نشنیده‌اند از جایی که دعوت‌اش را پذیرفته‌اند؟ و تبلیغاتِ سوءِ استکبار می‌تواند این باورِ غلط را به آنان بقبولاند که "فيلسوف ايرانی توی خيابان کشته می‌شود" و لذا نباید رفت ایران؟ امیدوارم وقتی این سرشناسان به ایران آمدند نام‌هایشان را بفهمیم، یا دست‌کم سخنرانی‌‌هایشان را بشنویم، یا مقالات‌شان را بخوانیم—گرچه این خطرْ بسیار جدی است که بعداً استکبار با مطالعه‌ی بسیار دقیقِ سبکِ مقالات بتواند نویسندگان را شناسایی کند و قیدشان را بزند طوری که این فیلسوفانِ طرازِ اول بعداً اعلامِ پشیمانی کنند از شرکت در مراسمی در ایران.

به نظرِ من صرفِ آمدنِ تعدادی فلسفه‌کار به ایران اتفاقِ خوبی است، و در برنامه اگر چیزِ خوبی ببینم شرکت خواهم کرد (اگر ورود به جلسات آزاد باشد). برایم خیلی مهم نیست که جمهوری اسلامی—که مدتی است حملات‌اش به علومِ انسانی را تشدید کرده—قرار است از این اتفاق استفاده‌ی تبلیغاتی بکند. ما می‌رویم و چیز یاد می‌گیریم.

17 نظر برای "فلسفه و زندگیِ روزمره"

  1. "به نظرِ من صرفِ آمدنِ تعدادی فلسفه‌کار به ایران اتفاقِ خوبی است، و در برنامه اگر چیزِ خوبی ببینم شرکت خواهم کرد (اگر ورود به جلسات آزاد باشد). برایم خیلی مهم نیست که جمهوری اسلامی—که مدتی است حملات‌اش به علومِ انسانی را تشدید کرده—قرار است از این اتفاق استفاده‌ی تبلیغاتی بکند. ما می‌رویم و چیز یاد می‌گیریم."
    کاش ترویج شود این ایده، حرف زیاد است در تاییدش
    و انتقادتان از خانم اعوانی: هوشمندانه، ظریف و غیرزننده

  2. بعضی از همین بزرگان بودند که بدون دانستن اینکه در ایران چه خبر است و بر اساس اطلاعاتی که از تعداد محدودی گرفته بودند بعد از انتخابات بعضی موضع گیری های خنده دار کردند. بله عزیزِجان، اسم برزگ در فلسفه داشتن به معنی پخته بودن در سیاست یا در هر چیزی غیر از تخصصشان نیست. نتیجه گیری اخلاقی، کسی می تواند "از بزرگان فلسفه" باشد و در عین حال تحت تاثیر جو تصمیم بگیرد.

  3. "بعضی از همین بزرگان بودند که بدون دانستن اینکه در ایران چه خبر است و بر اساس اطلاعاتی که از تعداد محدودی گرفته بودند بعد از انتخابات بعضی موضع گیری های خنده دار کردند."

    به ناشناس: دو تاش رو بگو

  4. این جور مراسم هر جای دنیا که برگزار شوند، معمولا یک سری مسائل حاشیه ای دارند که به مراتب آموزنده ترو تامل برانگیزتر از اصل مطلب است؛ منجمله همین مطلب که نوشته اید، حرفهای خانم اعوانی (که مخالفت با برگزاری این کنگره را بین تعدادی ازهمکاران خودشان هم دیدم)، نظرات و انتقادات دوستان ..
    به نظر من هم صرف آمدنِ تعدادی فلسفه کاربه ایران خوب است و یکی از آرزوهایم هم این است که وقتی برگشتم به بهانه ی ِ برنامه هایی از این دست، فلسفه کارهای فرنگی را به ایران بیارم.
    ای کاش می دانستیم همه یِ راه های تغییر و پیشرفت مان از سیاست نمی گذرد.

  5. من نمیدونم چرا ملت همینجوری شروع میکنن به لایک زدن به مطالبی که افه روشنفکری درش زیاده!!!
    آخه دوست عزیز شما بری فلسفه یاد بگیری چه مشکلی از کشوش حل میشه، میخواهی با فلسفه ات چی بسازی که نون و آب بشه واسه ملت.
    میخوای بری، خوب برو.
    تبلیغ افکار و عقاید منفعل را برا چی میکنی؟
    غبطه میخورم به فرانه و مردمش که چقدر یکدست پشت هم ایستادند و هیچ کس نمیگوید به من چه.

  6. در ضمن آقای فیلسوف، دو گزاره ای که نوشتید کاملا همدیگر رو نقض میکنند.
    سرشناسی که نمی داند کجا دعوت شده و علاقه مند به فلسفه ای که نمی داند یا برایش کمترین اهمیتی ندارد که کجا زندگی میکند.

  7. موافقم. نه به خاطر این که مطلب افه روشنفکری دارد. کما این که با مطالب دیگری از همین وبلاگ به شدت مخالفت هم کرده ام.
    به نظرم باید یاد بگیریم که خودمان از هر رویدادی چه استفاده ای می کنیم نه این که چون جمهوری اسلامی خوشش می آید خودمان را از همه چیز محروم کنیم.
    2. این که فیلسوفی تحت تاثیر حرفهای سیاست زده باشد خب خیلی اشکال دارد. خیلی تضاد دارد با فیلسوف بودنش. حرف درستی است. فیلسوف عامه مردم نیست که با دو تا کلمه حرف سیاستمدار و سیاستگذار نظرش را عوض کند. فیلسوف باید برای هر حرکتی و هر اعتقادش جوانب بسیاری را سنجیده باشد. اساسا شغلش همین است.
    ربطش را به فرانسه هم درست نفهمیدم

  8. اینکه اهالی هر علم و هنری در گردهمایی های مربوط به رشته خودشان شرکت کنند و چیز یاد بگیرند، یا ارتباطاتشان را وسعت دهند، لااقل از نظر من، بدیهی است. پرسشی که می توان مطرح کرد این است که درصورت بروز چگونه اتفاق هایی به این اهالی توصیه می کنیم (یا از ایشان می پذیریم، یا بر ایشان خرده نمی گیریم) که به نشانه ی اعتراض آن اتفاق به صورت شخصی یا جمعی در گردهمایی رشته ی خود شرکت نکنند و این اعتراض را به گوش دیگران برسانند؟ البته فرض مستتر در چنین پرسشی این است که جایگاه علمی/هنری/… این افراد آن قدر "بالا" یا نظرگیر هست که اعتراضشان محل "توجه" واقع شود.
    در بسط این پرسش می توان پرسید مثلاً زندانی شدن چند فلسفه کار کافی است؟ اعدام شدن چطور؟ (راستی در کشوری مثل ایران چگونه می توان تعیین کرد که زندانی/اعدام شدنِ این افراد چه ربطی به علم و هنرشان دارد؟) آیا اخراج عده ای دانشجو یا استاد فلسفه از محل تحصیل یا کارشان کفایت می کند؟ این عده چند نفر باید باشند که کافی به نظر برسد؟ اگر این زندانی/اعدام/اخراج شدن از رشته ی مجاوری مثل جامعه شناسی بود چطور؟ اگر از رشته ی غیرمجاوری مثل مهندسی برق بود چه؟
    این پرسش ها ما را می برد به پرسش بزرگتر مناسبات علم/هنر و سیاست. پرسشی که، به گمان من، بخش اعظمی از مباحثش، یا حداقل نظرات یکی از اصحاب بحث، "قابل انتشار" نیست. اما کاوه "زیرکانه" اینجا و آنجا بخش های قابل انتشار را با طعنه و تسخر به "غیرقابل انتشاریون" مطرح می کند. شاید این هم یکی از هنرهای کاوه است که وی را "جذاب" می کند، شاید.

  9. رمز بقای جمهوری اسلامی دربسیاری از جوانب همین بوده که می داند تعداد زیادی از مردم، از عامه مردم گرفته تا قشر روشنفکر به این صورت فکر می کنند:"نه این که چون جمهوری اسلامی خوشش می آید خودمان را از همه چیز محروم کنیم." یعنی جمهوری اسلامی با همین پنبه به راحتی سالهاست که سرمی برد.

  10. >به ناشناس: دو تاش رو بگو

    فکر نمی کنم لزومی برای نام بردن باشد. مثال معروف تر از جای دیگر می زنم که نکته حرفم را می رساند.
    در تاریخ کم نیستند فیلسوفان بزرگی که رفتار سیاسی مشابه داشته اند. یک مورد معروفش هایدگر و آلمان نازی است. مثال خوبی است چون در حال حاضر فیلسوفی در حد و اندازه ی هایدگر نیست.

    اگر کمی فکر کنید متوجه می شوید که چیزی که گفتم کاملا معقول است: داشتن تخصص و دانش و متفکر بودن در یک زمینه (فیلسوف بزرگ بودن) ربط زیادی به اینکه فرد در موضوع دیگری هم چنین باشد ندارد. بسیاری تحت تاثیر جو قرار می گیرند. (شاید مشکل این است که شما از عبارت بزرگان فلسفه مفهومی غیر از آنچه از سخنان خانم اعوانی برمی آید برداشت می کنید.)

  11. از موضع‌گیری‌های خنده‌دار بعد از انتخابات گفته بودید. جوری که آدم فکر می‌کرد مثال یا مثال‌های مشخصی در خاطر دارید.

  12. ظاهرا" گرفتن حقوق از یکی از دالتون ها!!!!! انسانیت آدم را تحت تاثیر قرار می دهد. یک بار در نوشته ای بر ضد جنبش سبز نوشته بودی، فکر کردم نوشته ات از سر دل گیری است. اما این نوشته بوی دل گیری نمی دهد بوی خیانت و سازش می دهد. اگر چنین است که برداشت کرده ام، برایت متاسفم.

  13. کوفتت بشه کاوه! از همه چی لذت می بری!
    خیلی وقته زندگی لذت جویانه برام جذاب نیست اما وقتی وبلاگتو می خونم غبطه می خورم به این تداوم لذت جویی هات!

  14. بازتاب: هفته‌ی آینده، تهران | | نسخه‌ی قابلِ انتشار

پاسخ دهید