Hidalgo Don Quijote de la Mancha

تمام‌شده‌بودنِ کتابِ اکو و بیکاریِ این روزها مرا دوباره کشاند به یکی از فروشگاه‌های شهر کتاب، و برخوردم به یک ترجمه‌ی قرنِ‌بیست‌ویکمیِ این رمانِ فوق‌العاده، و باز شادم بابتِ‌ نقصی که در فرآیندِ فرهیزش‌ام بوده است: خوشحال‌ام که می‌توانم این کتاب را برای اولین بار بخوانم. دستِ من البته از زبانِ اسپانیایی کوتاه است و نمی‌توانم بگویم ترجمه‌ی خوبی هست یا نه؛ اما جمله‌ها روان‌اند و تغییرِ لحن (وقتی که از روایتِ سروانتس گذر می‌کنیم به آنچه قرار است نقلِ مستقیمِ اقوالِ قهرمانِ مجنونِ داستان باشد) عالی است. در همین چند فصل بارها بلند خندیده‌ام. و مقدمه‌ی خانمِ مترجم بسیار مطبوع است.

غیر از اینها، دیروز فهمیدم که یکی از مشهورترین ترجمه‌های (قرن‌بیستمیِ) کتاب کارِ پدرِ فیلسوفِ محبوبِ درگذشته‌ی پیرار است. انگار فامیل درآمده باشیم. و امروز یادم افتاد که پاتنم در آن مقاله‌ی مشهور درباره‌ی ام‌اس هم چیزی نوشته است.

گویا صاحبِ روح‌القوانین گفته است که هرگز غمی نداشته که یک ساعت مطالعه برطرف‌اش نکرده باشد؛ نمی‌دانم آیا هرگز غمی داشته که مانع از مطالعه شده بوده باشد یا نه. 

 

2 نظر برای "Hidalgo Don Quijote de la Mancha"

  1. ترجمه‌ی مرحوم محمد قاضی از دن کیشوت هرچند از ترجمه‌ی فرانسوی آن انجام شده ولی از نظر قوّت و شیرینی زبان، یکی از بهترین ترجمه‌های فارسی‌ای است که تابحال دیده‌ام.

  2. مارکس عاشق ادبیات بود و تراژدی های یونان و آثار ویرژیل و شکسپیر و بالزاک را مداوم به زبان اصلی می خواند. در اوایل گروندریسه این سوال را طرح می کند که چرا هم عصرانش هنوز از ادبیات یونان باستان لذت می برند؟ بعد جوابی می دهد که به نظر من بیشتر نشان دهنده برداشت او از تحول و تکامل انسان است تا پاسخی تاملبرانگیز به این سوال. (جواب او را نمی نویسم تا بروید سراغ خود کتاب!) چرا ما هنوز از خواندن تراژدی های سوفکلس و اشعار حافظ و رمان دون کیشت لذت می بریم؟ چه جادویی در گیلگمش هست که ما را از پس قرن ها و زبان ها و فرهنگ ها کماکان محسور می کند؟

پاسخ دهید