"هرگز به تو این گمان نبردم"

برنارد گی و گروه‌اش دیروز رسیدند. دیشب دخترِ روزِ قبل را گرفتند و بسیار محتمل است که به اتهامِ جادوگری بسوزانندش. کتاب را سخت است زمین‌گذاشتن. وعده‌ی چندصفحه‌پیش‌رفتن (در مقامِ مزدِ کار) ادامه‌دهنده‌ی کارِ تصحیحِ ورقه‌ها و ادامه‌دهنده‌ی کارِ نمونه‌خوانی است.

قبل‌اش ادسو مخفیانه حرف‌های ابن‌سینا و دیگران درباره‌ی عشق را می‌خوانْد. قبل‌اش ادسو از ویلیام پرسیده بود که آیا، پس، به سؤالات جوابِ واحد ندارد؛ ویلیام جواب داده بود که اگر داشت می‌رفت در پاریس الهیات درس می‌داد.

   

پاسخ دهید