بالا رفتن از منبرِ دیگران

این روزها که خودم در کارِ ترجمه‌ی متنِ کلاسیکی هستم طبعاً از جمله به مقدمه‌ی مترجم هم فکر می‌کنم. و باز می‌بینم که چقدر نازیبا می‌یابم این را که مترجم اظهارِ فضل کند درباره‌ی نویسنده و نظرهای او، حتی اگر که در این مورد واقعاً فضلی برای اظهار داشته باشد. بدتر از ذکرِ مفصّلِ اطلاعاتِ دانشنامه‌ای (که نمی‌دانم در روزگارِ اینترنت و گوگل و دانشنامه‌های رایگانِ در دسترسِ همه چه وجهی می‌تواند داشته باشد)، این است که مترجمِ محترم واردِ بحثی فنّی بشود در موردِ اینکه نویسنده (یا فلان منتقدِ نویسنده) در فلان موضوع در اشتباه است. حدس می‌زنم که خواننده‌، اگر که معتقد نباشد که ایرانِ امروز مهدِ علم و بزرگ‌ترین محلِ تجمعِ عالمان است، این سؤال برایش مطرح بشود که مترجم، اگر که نظرِ جدّیِ مهمی دارد، چرا این نظرش را مکتوب نمی‌کند و در نشریه‌ی جدّیِ بین‌المللی‌ای منتشر نمی‌کند.
 
از این هم بدتر وقتی است که مترجمِ محترم منبر می‌رود، اما نه حتی درباره‌ی اثر یا نویسنده‌اش! تصور کنید که مثلاً در نشستِ خبریِ سرمربیِ باشگاهِ پرسپولیس، مترجم بگوید "پیش از واردشدن به ترجمه‌ی صحبت‌های آقای ایوانکوویچ، مایل‌ام پنج دقیقه در موردِ نظرِ خودم در موردِ آینده‌ی بازارِ نفتِ خام صحبت کنم."

9 نظر برای "بالا رفتن از منبرِ دیگران"

  1. دربارهٔ هیجان‌ها و سختی‌های ترجمهٔ این متن خاص بنویس. به نظرم در کنار مقدمه‌های مترجمان دیگری که دربارهٔ سختی‌های کارشان می‌نویسند می‌تواند راهنمایی برای مترجمان آینده باشد.

  2. منظورم تنها متوجه نویسنده این وبلاگ نیست. منظورم همه کسانی است که محتوای حرفشان این است که «اگر راست میگی برو تو مجله های بین المللی مقاله چاپ کن تا تازه اونوقت کارت ارزش نگاه کردن داشته باشه.»
    تجربیات خودم را از فرستادن مقالات به مجلات بین المللی فلسفه می گویم. همراه با دلایل ریجکت مقاله:
    1. چند سال پیش مقاله ای فرستادم که بسیار برنده نقد و رد شد به طوری که از کرده خود پشیمان شدم. چند ماه بعد همان مجله مقاله ای را برای داوری برایم فرستاد. و خنده دارتر این که چند ماه بعدتر بازهم این اتفاق افتاد (هر دو بار داوری کردم مقاله را)
    2. مجله دیگری چند اشکال «عمده» از مقاله من گرفت: “Spelling errors” and “lack of clarity”. ظاهرا داور مجله نمی دانسته که من مقاله را در ورد تایپ کرده ام و Auto-correction نرم افزار در دستگاه من همواره روشن است و هیچ نشانه ای دال بر غلط املایی در نرم افزار مشاهده نشد (البته به جز نام Kripke). بگذریم، داور مقاله در یک پاراگراف مقاله من را بسیار خوب خلاصه کرده بود، (به نظر کار خوبی می آید که لااقل داور نشان دهد مطلب را فهمیده است) ولی عصبی کننده بود کسی که به این خوبی خلاصه کرده است فقدان وضوح را به میان می کشد. در همین مجله به بخش نهایی مقاله من اصلا اشاره نشده بود که استدلال اصلی مقاله در آن جا بود و دقیقا پاسخ به یکی از اشکالات داور
    3. مجله دیگری مقاله را یکسال بدون پاسخ گذاشت حتی پس از بارها جویا شدن از سرنوشت مقاله. (هنوز هم خبری نشده است)
    4. مجله ای دیگر این اشکال را به مقاله گرفت: استدلال مطرح شده تنها variation ای است از استدلال فلان فیلسوف بسیار مشهور (از پدران فلسفه تحلیلی). بماند که چقدر این حرف درست است. مضحک این جا است که بعد از آن داور مجله استدلال مقاله را (مقاله تنها یک استدلال داشت) مبتلا به “serious shortcoming” . مانده ام این شورتکامینگ های جدی چرا در کارهای آن فیلسوف دیده نشد اگر حرف من «چیزی اضافه بر آن ندارد».
    غیر ازین چند مورد، دو بار دیگر مقاله فرستاده ام که البته در آن ها پاسخ های این چنین مضحک ندیدم. هر چند این مجلات چهارگانه بالا رده یک نبودند اما چاپ مقاله در آن ها کافی است برای اخذ عنوان «بین المللی نویس» در ایران. (می توانم نشان دهم درصد معنی داری از بین المللی نویسی های ایران در مجلاتی در همین سطح چاپ شده است)

    • شخصن نفهمیدم این چه ایرادی به پست بود. صحبت از این بود که به کسی که در مقدمه مترجم اظهار فضل می کند می شود گفت که تو چکاره ای. وقتی ایرادی وارد می بود که نویسنده وبلاگ در ترجمه اش نظرهای فنی فلسفی بدهد حال آنکه در آن موضوع مقاله بین المللی منشر نکرده باشد.
      آنچه که در مورد تجربیاتتان هم گفته اید معلوم نیست که چه چیزی را نشان می دهد. قاعدتن شما وقت سابمیت کردن مقاله گفته اید که در چه موضوعاتی تخصص دارید و آنها هم برایتان مقاله فرستاده اند که داوری کنید: چرا خنده دار است؟ مقاله تان را علی الاصول یک داور رد کرده است،حال آنکه مقاله را برای داوری احتملن سردیبر برایتان فرستاده. اگر هم کسی توانسته ایده ی شما را خوب خلاصه کند این لزومن نشان نمی دهد که شما هم خوب نوشته اید.
      در مورد اشکالات املایی پیشنهاد می کنم مقاله تان را جایی بگذارید که ما هم ببینیم و قانع شویم که درست می گویید

    • صحبت من این بود که چاپ مقاله در مجلاتی با این اوصاف ضرورتا ملاک سنجش و داوری علمی قرار گیرد. من به ترجمه های نویسنده وبلاگ کاری ندارم و نداشتم از قضا ترجمه ی ایشان از کریپکی بسیار هم خوب بوده است و قابل استفاده
      اگر تجربیات من معلوم نیست چه چیزی را نشان می دهد پس اشکال شما به چه چیزی است؟!!
      در هنگام سابمیت مقاله از من پرسشی نشد درباره موضوعات تخصص من. به علاوه اگر این گونه که شما می گویید باشد هر کس می تواند ادعا کند در فلان زمینه تخصص دارد و سپس برایش مقاله برای داوری ارسال شود. ملاک انتخاب داور قاعدتا تا حد زیادی وابسته است به رزومه فرد نه ادعاهایش. من مقاله بین المملی چاپ نکرده بودم تا بتوانند از رزومه من چیزی درباره تخصصم بفهمند.
      اگر کسی توانسته خوب خلاصه کند یعنی آن چه را خلاصه کرده already فهمیده است. چگونه ممکن است حداقل برای او نامفهوم باشد (من نگفتم خوب نوشته ام یا بد نوشته ام. بحث بر سر این است که داور اگر فهمیده مطلب را از کجا فهمیده؟ در خواب وحی شده است؟ یا از خود متن فهمیده؟)
      الان من مقاله را برای شما بفرستم و ببینید که اشکالی نداشته است ادعا نخواهید کرد که خوب شاید مقاله بعدا از نظر املایی اصلاح شده است. اصلا برای اثبات همچنین چیزی فکر نکنم کسی مقاله اش را برای ناشناسی بفرستد فقط برای این که این ناشناس قلبش آرام گیرد.

    • خانم/آقا،

      همچنان در موردی که به نظرتان خنده دار است، بنده متوجه نشدم که چه چیزی خنده دار است. مقاله‌ تان را با خشونت رد کرده اند و بعد چیزی را برای داوری به شما سپرده اند، خوب آیا این خنده دار است؟ خیلی عجیب است آیا که فرض کنیم مقاله تان خوب نبوده است (یا داور به غلط فکر کرده که خوب نبوده)ولی در عین حال سردبیر یا مسئولان مجله فکر کرده اند شما صاحبنظرید؟ مقاله ها در فلسفه نوعن وقتی داوری می شوند نویسنده شان معلوم نیست، پس می شود فرض کرد که داور تحت تاثیر رزومه شما نبوده است.
      بعلاوه، از باب فضولی شخصی می پرسم، چگونه از رزومه شما فهمیده بودند که تخصص دارید؟ آیا در جای معتبری دکترا گرفته اید؟ یا در رزومه تان چند مقاله ی منتشرشده در مجلات داخل ایران بود؟

      در مورد ۲ هم جوابتان بنده را قانع نکرد. داور توانسته است خلاصه خوبی از مقاله تان بدهد. شاید این کار را با سختی زیاد کرده، شاید مقاله اصلن روشن نبود یا اصلن بدیع نبوده. اینکه خلاصه پذیر بوده نشان نمی دهد خوب هم بوده. بنده ی بیسواد می توانم بسیاری از مقالات نشریه های داخلی (و حتی خیلی از خارجی ها را هم، من مدافع نشریات خارجی به صرف خارجی بودنشان نیستم) خلاصه کنم و احتمالن در مورد خیلی شان هم بگویم که به دردی نمی خورند.

      خیلی اهمیت ندارد که شمای ناشناس من ناشناس را قانع کنید. اما این مهم است که با ادعای بدون پشتوانه کل جریان داوری مقالات فلسفی را (که بدون مزد انجام می شود و داور هم مقاله نویس را نمی شناسد) بدنام نکنید.

  3. متاسفانه ظاهرا منظورم را درست متوجه نشده اید.
    1)نمی دانم لفظ «خشونت» را چرا استفاده کرده اید؟!
    2) سردبیر مجله از کجا فهمیده من صاحبنظرم؟! من در آن زمینه خاص تنها و تنها همان مقاله را نوشتم و بس که بعدها در همان حوزه هم داوری کردم.
    3) اگر قرار به ادامه صحبت بوده / هست، انتظار بنده این است که نوشته مرا با دقت کافی بخوانید تا مجبور به دو یا سه بار تکرار نشویم.
    عزیز، همه حرفم این است که از کجا فهمیده بودند که من در فلان زمینه تخصص دارم که برایم مقاله فرستادند. تنها چیزی که آن موقع از من می دانستند این بود که سابقه یک مقاله ریجکت شده در مجله شان دارم. همین. ضمنا همانطور که می دانید مطلوب بسیاری از مجلات لااقل در ظاهرا این است که اتفاقا داور نباید هم تحت تاثیر رزومه قرار گیرد.
    4) یک بار دیگر جواب آخرم را مطالعه بفرمایید من نمیگویم مقاله ام خوب بوده یا بد بوده. می گویم اگر روشن نبوده چه طور خلاصه شده؟ طبیعی ترین توضیح برای خلاصه خوب و بدون کم و زیاد داور این است که مقاله به راحتی فهم شده است. (بگذریم که به نظرم فهم یک مطلب فلسفی منوط است به هر دو : قدرت فهم خواننده، قدرت نگارش نویسنده). شاید مقاله من به درد نخورد ولی «به درد نخور بودن» یک مطلب است واضح نبودن چیز دیگر.
    تقریبا کل محتوای این پاسخ تکرار حرف های قبلی ام بود.

  4. سال ها پیش ترجمه ای را ویرایش کردم و مترجم در مقدمه مفصل اش، با زبانی نه چندان پالوده، به مصاف منتقدان ایرانی نویسنده رفته بود. پیشنهاد کردم مقدمه از کتاب حذف شود و به صورت مستقل در مجله ای منتشر شود. مترجم و ناشر حرفم را نپذیرفتند و تا آنجا که می دانم کسی هم خرده ای بر آنها نگرفت. البته مقدمه مترجم می تواند در مواردی به خواننده کمک کند و بی دلیل نیست که این رسم همه جا تثبیت شده، اما موارد زیادی هم می شود یافت که مقدمه عرصه ای شده است برای تسویه حساب و خودنمایی، یا به تابیر شما "بالا رفتن از منبر دیگران".
    ***
    یک نکته بی ارتباط با موضع: می دانم که چاردیواری است و اختیاری، اما ای کاش رنگ صفحه را عوض می کردید. خواندن متن سیاه بر خاکستری، لااقل برای من، کمی آزاردهنده است. خواستم قطعه ای از یکی از مطالب قدیمی ترتان را برای دوستی ببرم و بفرستم و دیدم باز رنگ متن خواندن آن را دشوار می کند. البته چاره کار را پیدا کردم، اما این دشواری نالازم و به نظر من نازیباست.

  5. به گمانم این بالا رفتن از منبر دیگران در غرب چندان نامعمول نیست، مثلاً نگاه کنید به مقدمه های مترجمان بر ترجمه های کتاب های کلاسیک، مثلاً ترجمۀ گایر و وود از نقد اول کانت. هرچند آنها معمولاً به توضیح نظرات مولف یا زمینه ای که کتاب در آن شکل گرفته است اشاره می کنند و معمولاً نقدی مطرح نمی شود. این کار اخیر به گمانم در ترجمۀ فارسی می تواند مطلوب باشد، البته اگر مترجم توانایی انجام آن را داشته باشد.

  6. بدتر از همه‌ی شاید این باشد که سرپرستی لغت‌نامه دهخدا را برعهده بگیرند و در متنِ آن دست ببرند و به جای نوشته‌ی دهخدا ،مثلا ذیل مدخل "حجاب"، بگویند که بعضی چنین گفته‌اند و بعد نوشته‌ی دهخدا (همان بعضی) را بیاورند و نقدش کنند. یادشان هم رفته باشد که دهخدا وصیت کرده "بر مسوده های من نه یک کلمه بیفزایند و نه یک کلمه بکاهند"
    #در فضیلت شرم.

پاسخ دهید