شیخِ شهید

با آقای غریبه‌ای هم‌زمان از قطار پیاده شدیم در ایستگاهِ شهید مفتح. از من پرسید که چطور می‌شود رسید به خیابانِ "شهید سهروردی". نشانی که می‌دادم، یکی-دو بار اسمِ خیابان را گفتم، بدونِ "شهید". به خیالِ خودم داشتم حرف‌اش را با ظرافت اصلاح می‌کردم. یادِ نوجوانی افتاده بودم که چند هفته‌ی پیش دیده بودم که در مترو به همراهان‌اش می‌گفت "شهید بهشتی، شهید مفتح، هفتِ تیر،‌ شهید طالقانی". و طالقانی رسماً جزوِ شهدا نیست و دست‌کم در پلاک‌های اسمِ خیابانِ طالقانی کلمه‌ی "شهید" نیست. بر خلافِ خیابانِ شریعتی که در بعضی جاهای خیابان این کلمه هست و در بعضی جاها نیست و در بعضی جاها به نظر می‌رسد که بوده و پاک‌‌اش کرده‌اند.

بعداً به نظرم رسید که شاید طرف سهروردی را خوب می‌شناخته و قائل بوده به اینکه او را کشته‌اند و قائل بوده به اینکه شهید است. آدمی که معلم است (یا معلم بوده) باید زیاد مواظبِ خودش باشد که راحت حکم نکند به اینکه فلانی دارد اشتباه می‌کند.

3 نظر برای "شیخِ شهید"

  1. تعجب می‌کنم که کاوه بعضی از امور را زیادی جدی می‌گیرد، آن هم در این روزهای لذیذ و هوای تمیز.
    گمانم یادش رفته در ایام گفتگوی تمدن‌ها، وفاتِ فاطمه زهرا تبدیل شد به شهادت فاطمه زهرا و تعطیل رسمی هم شد. شرح مختصر این ماجرا به نقل از این منبع
    http://www.mashreghnews.ir/fa/news/114087/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7
    چنین است:
    "سال 1379 آقای خاتمی برای دیدار با مراجع عظام و علمای اعلام سفری به قم رفته بودند. در جریان دیدار ایشان با حضرت آیت‌الله وحید خراسانی كه علاقه خاصی هم بین این دو بزرگوار وجود دارد، آقای وحید چند دقیقه‌ای ایشان را به اندرونی بیت خود دعوت كردند. زمانی كه بیرون آمدند هردو، چهره‌ای محزون و چشمانی اشك‌بار داشتند! گوئی ذكر مصیبتی عظیم میان آن دو رفته بود كه اینچنین حال و احوال‌شان را دگرگون نموده بود و مگر مصیبتی بالاتر از مصیبت‌هائی كه بر اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین هست كه اینچنین حال و احوال یک مرجع مسلم و یک عالم از سلاله پیغمبر(ص) را منقلب نماید؟
    بعدها معلوم شد این مرجع عالیقدر از ایشان خواسته بود كه این روز را تعطیل رسمی اعلام نماید و آقای خاتمی هم با خلوص نیت و تدبیر تمام مقدمات كار را فراهم كرده و مراحل حقوقی و قانونی كار را به انجام رساندند. "

    هرساله در دفتر واضع گفتگوی تمدن‌ها مراسم سوگواری به مناسبت همین شهادت برقرار است. مثلاً در اینجا
    http://www.khabaronline.ir/Detail/209545
    می‌خوانیم
    "در مراسم شهادت حضرت زهرا(س) که روز چهارشنبه با حضور جمعی از اصلاح طلبان در دفتر سید محمد خاتمی برگزار شد، حسام الدین سراج به مرثیه خوانی در رثای حضرت زهرای اطهر(س) پرداخت."
    توجیه یا تبیین نظری این شهادت را هم می‌توان در لینک‌های زیر یافت:
    http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=44
    http://www.shia-news.com/fa/news/33546/%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%82%D9%88%D9%84-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA%E2%80%8C-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87-%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%E2%80%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
    http://www.entekhab.ir/fa/news/58069
    حالا یک بنده‌خدایی که ادعای گفتگوی تمدن‌ها هم نداشته در مترو نشانی خیابانی را خواسته که در ذهنش "شهید سهروردی" نشسته بوده‌است. چه اشکال دارد؟ اصلاً فرض کنیم در آینده یک زعیم دیگری رفت در دفتر یک عالم دیگر و پس از مختصری "منقلب شدن" روز درگذشتِ سهروردی را هم تعطیل اعلام کردند. در country of flower and blobel به کجای که بر می‌خورد؟ حیف نیست خون خودت را کثیف می‌کنی؟
    پ.ن. منظور آن آقا از "تمدن‌ها" حتماً اهل سنت نیست که پیشوایشان متهم است به عامل شهادت حضرت زهرا بودن. در "مرکز گفتگوی تمدن‌ها" هم همه جور آدم متمدنی بود جز سنّی مذهب.
    بگذارید با این رباعی برگردیم به روزهای لذیذ با این رباعی منسوب به ابوسعید ابوالخیر با "اندکی" ویرایش:
    یک نیمِ رُخَت اَلَست مِنکُم به بعید
    یک نیم دگر اِنُّ عذابی لشدید
    بر گرد لبت نوشته یحیی و یمیت
    مَن ماتَ مِن حُبه فقد ماتَ شهید

  2. برای مثال این نوشته در حدود 150 کلمه است. شخصا غلط تایپی یا نگارشی در نوشته های این وبلاگ ندیده ام (من حدود 30 درصد نوشته های این وبلاگ را نخوانده ام شاید بوده و من ندیده ام). پس احتمالا نویسنده پس از تایپ و قبل از انتشار حداقل یک بار نوشته اش را نسبتا با دقت می خواند. این فرآیند – نوشتن و مرور آن – برای چنین متنی در شرایط عادی حدود یک دقیقه وقت می گیرد. حال برای من جالب است نوشته هایی مانند این پست چه هدفی را دنبال می کنند. به نظرم در تفسیر فعل عامل یک اصل متودولوژیک این است که "هر عامل فعلش را برای رسیدن به هدفی انجام می دهد".
    اگر اصل فوق را بپذیریم هدف از انتشار یک چیز انتقال محتوایی است از نویسنده به خواننده و این که نویسنده معتقد است آن چه منتقل می شود ارزش صرف وقت برای نوشتن و خواندن دارد.
    با خواندن برخی منتشرات در برخی وبلاگ ها و سایت ها یاد فردی می افتم که از دیوار کاملا خالی منزلش عکس گرفته بود و آن را در فیس بوکش قرار داده بود.
    نویسندگان چنین مطالبی ممکن است دچار این توهم باشند که جزئیات زندگی شان برای موجودات دیگر اهمیت دارد و بدون آن چرخ روزگار نمی گردد و این که عالم درونی و حالات درونی اش رحمه للعالمین است. البته احتمال دیگری هم هست: این که نویسنده مطلب را به صورت رمز شده در می آورد تا کسی جز اولی الالباب آن را در نیابد و نا محرمان در غفلت بمانند.
    به عنوان یک اصل متودولوژیک دیگر فکر می کنم "حتی الامکان باید به امکان هایی از سنخ امکان دوم بی توجه بود مگر این که شواهد قاطع علیه امکان اول داشته باشیم".
    البته برخی معتقدند این افعال شواهدی هستند برای پدیده روانی ego expansion که این هم از سنخ امکان اول است.
    هدفم از این نوشته به هیچ وجه تخریب شخص نویسنده این وبلاگ نیست چرا که حداقل ظاهرا ایشان انسان سلیم النفس و قابل احترامی هستند. فقط چون این مساله از مسائلی است که باید تنها در حضور یک مصداق عینی گفته شوند در اینجا مطرحش کردم. مصادیق این اتفاقات در عصر ارتباطات زیاد دیده می شود.
    روزی دکارت از اندیشیدن و شک کردنش وجودش را اثبات کرد اما در عصر ارتباطات می بینیم که استدلال وجودی برخی چنین است:
    وبلاگ / سایت شخصی / پروفایل فیس بوک / … دارم٬ پس هستم.

  3. سلام علیکم. من از خیابان سهروردی و میرداماد که رد می شوم، یکی از چیزهایی که یادم می آید، این است که طبق روایت دکتر سیدحسین نصر، فرح شخصاً دستور داده بوده نام خیابان فرح تغییر یابد به سهروردی. و خیابان میرداماد هم نمی دانم تغییریافته ی نامی دیگر بوده یا از ابتدا میرداماد نامیده شده. پیشنهاد می کنم املای زننده ی «حرف اش» و «همراهان اش» و «پاک اش» را به کار نبری. به قول دکتر ادیب سلطانی «به سان اصل ضمیرهای ملکی را باید پیوسته نوشت». و من اضافه می کنم، پیوسته نوشتن این ضمیرهای متصل، مافوق بحثهای جدانویسی و پیوسته نویسی است. شاید املای تهوع انگیز «هم سر» وجهی برای پذیرشش باشد، اما املای «دست اش» و «پای اش» (و املای «برادر ـ اش» داریوش آشوری)، اینها «غلط» است.
    قربانت. سیدعباس سیدمحمدی.
    [email protected]
    http://seyyedmohammadi.blogsky.com
    فیسبوک:
    Seyyed Abbaas Seyyed Mohammadi
    اگر جناب عالی کتاب آماده ی چاپ داری یا کتابی دارای (تألیف یا ترجمه) که آماده ی چاپ خواهد شد، من در مورد چاپ آن احتمالاً می توانم اقدام کنم. از طریق ناشر. اگر مایلی، اطلاع بده.
    سیدعباس سیدمحمدی.

پاسخ دهید