در ستایشِ بعضی انواعِ بی‌کارشدگی

برای کسی که بخت آن‌قدر یارش نبوده باشد که اصلاً نیازی به کارکردن نداشته باشد شاید یکی از بهترین انواعِ شغلْ شغلِ آکادمیک باشد. چند سالی چنین شغلی داشتم و از اولِ امسال ندارم.
 
بدی‌های بی‌کارشدن لابد آشکار است؛ اما شاید، دست‌کم برای افرادِ محافظه‌کار، نداشتنِ شغلِ آکادمیک مزیّتی هم داشته باشد: کسی که شغلِ آکادمیک ندارد بطریق اولی نگرانِ ازدست‌دادن‌اش هم نیست. چنین کسی می‌تواند با خیالی نسبتاً راحت—راحت‌تر از کسی که شغلِ آکادمیک دارد—به سبکِ مختارش زندگی کند و عقایدش را ترویج کند و سلائق‌اش را مطرح کند. از این نظر حتی وضع کسی که شغل‌اش را از دست داده یا رها کرده است (و امیدی به این ندارد که شغلی از همان نوع به‌دست آورَد) بهتر از کسی است که در جست‌وجوی شغلِ آکادمیک است.
 
البته کسی که چیزی ندارد نگرانِ ازدست‌دادن‌اش هم نیست؛ اما نکته این است که، از بعضی جهات، ظاهراً ازدست‌دادنِ شغلِ آکادمیک راحت‌تر از ازدست‌دادنِ بقیه‌ی انواعِ شغل‌ها است.
 

14 نظر برای "در ستایشِ بعضی انواعِ بی‌کارشدگی"

  1. از محاسن بیکاری پنهان هم همینه. و از معایبش قضاوت های نادرست و تحلیل های اشتباه یه عده آدم متوهم است که البته به قول معروف "با خاک نشینان هر که در افتاد ور افتاد". البته نه توسط خاک نشینان. البته "هرکه" خیلی هم درست نیست. در این صورت باید…

  2. این چیزیه که همیشه بهش فکر کردم…هر چی کمتر کرم به سیستم وابسته باشه می تونم نظراتم را آزاد تر بیان کنم و بیشتر می تونم خودم باشم ….این واقعا مزیت محسوب میشه…
    به ناشناس اول : تو این مملکت چیزی که زیاده متخصص کامپیوتر و فیلتر شکن هست…ضمنا خودتون چه جور اینترنتی دارین که تونستین کامنت بزارین ؛))

  3. کاوه!
    خیلی با نمکی به خدا! مُردم از خنده!
    یعنی تو تا وقتی که شغل آکادمیک داشتی، ملاحظه کاری می کردی و به سبک مختارت زندگی نمی کردی و علائق و سلایق شگفت انگیزت رو راحت بیان نمی کردی؟!!! آخی! چه رنجی می کشیدی ما خبر نداشتیم!
    موندم از این به بعد می خوای "آزادانه" چی کارا بکنی؟!!!!
    ما رو بی خبر نذاریا. همه اش رو همین جا برامون بنویس ببینیم زندگی مختار و ترویج عقاید و بیان آزادانه سلائق از نظرت چیه؟!

    • اولا pearl جان نمی دونم کجای کامنت من بوی ناراحتی می داد؟! اتفاقا کلی هم خوشم اومد از این تاپیک. کلی هم خندیدم.

      دوما خطاب به ناشناس۷ مهٔ ۲۰۱۳، ساعت ۲۱:۰۹ :
      چرا انقدر جوش آوردی؟ تازه از کجا می دونی که نباید بگی به شوهر و زندگیم برسم؟؟ ظاهرا همه اینجا علم غیب دارند! حالا منم دوست داشتم مثل همه نظرمو بگم. کجای کامنتم بوی "به خود گرفتن" می داد که جوش آوردی و واسه دیگران تکلیف معلوم می کنی که به چی برسن و به چی نرسن؟؟؟ به دوست عزیزم کاوه گقتم که تعجب کردم که تا الان ملاحظه کاری می کردی. من نمی دونستم. دلم می خواد بی ملاحظه کاریت هم ببینم! همین.

      شماها حرص نخورید. واسه تون خوب نیست.

    • ناشناس۷ مهٔ ۲۰۱۳، ساعت ۱۹:۳۲ سلام علیکم. اتفاقا به خودت بگیر منظورم بوده. تو یه مسابقه باید مردونه جنگید. اگه غیر این باشه با بازوندن دیگران شاید ظاهرا برنده بشی ولی پیش وجدان خودت بازنده می شی. نتیجه اش اینه که می یای اینجا خودت رو تخلیه کنی. از این به بعد رویه ات رو تغییر بده حدافل برای آرامش روحی خودت. طاقت بیار و یک دفعه جواب نده و فکر کن به چیزی که گفتم. بای.

  4. فکر کنم در ابتدا جمله ی برای کسی که بخت آن‌قدر یارش بوده باشد که اصلاً نیازی به کارکردن نداشته باشد.بیشتر معنی دار است تا جمله ی "برای کسی که بخت آن‌قدر یارش نبوده باشد که اصلاً نیازی به کارکردن نداشته باشد."

    • منم ازین قسمت زیاد راضی نیستم …نه به این دلیل که باور ندارم که ایشون به کار کردن از جهت مالی احتیاج داشته (اگر منظورشون این بوده )..بلکهاحتیاج مالی نداشتن به کار را یک شانس تلقی نمی کنم .

پاسخ دهید