شتاب

ملاقات‌هایمان را—همه‌ی ملاقات‌هایمان تا آن روز را—برایش فهرست کردم. از هر کدام نشانه‌ای گفتم: پارکِ نیاوران، مسمومیتِ خفیف، ریتالین، “اَه تو چقدر خوبی”، و غیره. از اولین دیدار هنوز دو هفته نگذشته بود.

گفت که یک جورِ دیگر هم می‌شود توصیف کرد:

بارِ اول،

بارِ دوم،

بارِ سوم،

چهارم، پنجم، ششم، هفتم.

5 نظر برای "شتاب"

  1. ابتدا ساعت پست را دیدم و بعد هم عنوان را – قبل از اینکه متن را بخوانم -. گفتم حتما برای نوشتن این متن این همه شتاب داشته اید که جلسه را ترک کردید.

پاسخ دهید