موعظه: در آدابِ عیادت

بهارِ ۱۳۸۵. حالِ مادرم خوب نیست. مدتی است که خوب نیست، و فعلاً هم امیدی به بهترشدن نیست.

مکرراً یادِ آن حکایتِ بابِ آخرِ گلستان می‌افتم که این‌طور شروع می‌شود: "ریشی درونِ جامه داشتم، و شیخ—رحمه الله—هر روز بپرسیدی که چون است و نپرسیدی که بر کجا است."

البته که خوب است که دوستانی به فکرمان باشند. اما خودِ احوال‌پرسی می‌تواند بدترکننده‌ی حال باشد. چرا جزئیات می‌پرسید؟ (آیا پزشکِ معالجِ مادرم هستید؟ آیا گفته‌ام که می‌خواهم با شما مشورت کنم که در موردِ دقایقِ شیمی‌درمانی و دکتر و بیمارستان سؤال می‌کنید؟) مرا وسیله‌ی ارضای کنجکاوی‌تان نکنید. یا فعلاً نکنید.

اگر محتمل می‌دانید که شنیدن یا دیدن‌تان برای حال‌ام خوب باشد، (امتحان کنید و اگر موفق بود،) دریغ نکنید. همین که بیش از معمول‌تان به سراغ‌ام بیایید نشان‌ام می‌دهد که متذکرید که روزگارِ سختی است—کارکردِ احوال‌پرسی هم شاید قرار است این باشد که بفهمم که برایتان مهم‌ام. گاهی هم شاید اقتضای دوستی این باشد که مدتی نزدیک نشوید.

8 نظر برای "موعظه: در آدابِ عیادت"

  1. سلام
    این نوشته یک «قطعه ادبی» است؟ یک توصیه به مخاطب عام است؟ یا مخاطبین خاصی دارد که نویسنده فکر می کند اینجا را می خوانند و دست از رفتار مجروح کننده خود برمی دارند؟

  2. قبول که خودخواهی عیادت کننده، مشوق اصلی است در این ماجرا. اما ارزیابی امید بهبود صرفا بر مبنای داده های پزشکی نیست. تداوم در احوالپرسی همان قدر سختی روزگار را نشانت می دهد که تنها نبودنت را. امیدت زیاد می شود وقتی هرازچندی می شنوی خدا بزرگ است…

  3. اگر مردی به عشق معتقد باشد و ازدواج نکرده باشد – عشق یک طرفه و این قبیل مسائل – از سوی دیگر به مبانی فمینیسم و احترام به خقوق خانم ها نیز پایبند باشد.در ایران چگونه مشکلات ناشی از مسائل جنسی خود را حل کند؟

  4. به نظرم باید به کسایی که دوست اند، فرصتِ دوستی کردن رو داد.
    شاید کسی فکر می‌کند با پرسیدنِ حال، نزدیک بودن و به فکر بودن رو، تحتِ حسِ کلی ِاینکه "من هستم بعنوان دوست" القا می‌کند؛ حال اینکه در عمل و ناخواسته آزار می‌دهد و عکسِ دوستی رخ می‌دهد.

    به گمانم تذکر نرمی مثل اینکه صحبت کردن درباره‌اش ناراحت‌تان می‌کند، هم فرصت را نگیرد، هم احتیاطِ لازم را در مقابل نابلدی دوستان در دوستی کردن، فراهم ‌کند.

  5. @ mardi dar meh….
    agha che rabti dare ?:)
    @kaave
    kamelan darket mikonam chun daghighan hamin etefagh darbareye man (b khatere pedaram) oftade..shayad ta tuye moghiat gharar nagirim ark nakonim ke gahi cheghadr bazi soal ha azar dehande ast ve chegghadr ye dust mitune gahi ba ehteram gozashtan be inke adam mikhad tanha bashe komake bishtari bokone,man hata soalati azin ghabil ham shanidam….ke masalan shoma ke midunid 1 mah bishtar zende nemimune chera bimarestane khosusi be in geruni gozashtid?????
    ba in ke bache budam hanuz tuye gusham hasto hichvaghtam faramush nemikonam chun ta un lahze hanuz omidvar budam ke pedaram bazam zendegi kone

  6. این در میان ایرانیا عرفه . برای خیلی ها هم تسکین دهنده است . همین طور عرفه که اگر گفتنش اذیتت می کنه بگی و اگر کسی پرسیدن راادامه داد معمولا بی ادبی محسوب می شه.

  7. دایی‌ای دارم که خیلی کم می‌بینمش. هرگز خودم به دیدنش نمی‌روم. مگر او به دیدن مادرم بیاید یا در خیابان ببینمش که سلام و احوال‌پرسی کنیم. بدون این که مشکل خاصی داشته باشیم.
    سرطان گرفته است. مادرم پیشنهاد کرد که به دیدنش بروم. به شدت مخالفت کردم. زمانی که در ایران زندگی می‌کردم، هیچ وقت به دیدنش نمی‌رفتم. هنگامی که برای اولین بار هم کشور را ترک می‌کردم، نرفتم که با او خداحافظی کنم. حالا می‌رفتم به دیدنش چه معنی داشت جز این که من می‌دانم که تو حالت بد است و به زودی می‌میری؟

  8. @shaghayegh
    be nazare man hatta agar ham in maani ra bede mohem nist va neshun dahande ahmyatet dadano ebraze alaghe hast ke behesh sar bezani .shayad age inkaro nakoni fekr kone hatta margesh ham barat mohem nist va inke shayad un dust dasjhte bashe toro bebine .ba in fekr baraye dait ham tasmim migiri chun un ke nemitune toro bebine .ama to mituni beri bebinish.zemnan in matn darbare adabe ayadat kardan hast 🙂 na ayadat nakardan :p.

پاسخ دهید