"من چنین‌ام که نمودم؛ دگر ایشان دانند"

گفت "هیچ اقدامِ مربوطی نمی‌کنی؛ نشسته‌ای در محلِ کارَت، انتظارِ مائده هم داری؟"

گفتم "دولت آن است که بی خونِ دل آید به کنار."

3 نظر برای ""من چنین‌ام که نمودم؛ دگر ایشان دانند""

  1. خیلی دوست دارم که نظرت یا در واقع تعریفت از عشق را بدونم.چون تازه وبلاگت را میخونم و کمی هم نوشته های قبلی را نگاه کردم.دوست داشتم چیزی در این مورد از تو می خواندم .

پاسخ دهید