بوی وجهِ مشترک

قرصِ ویتامین چند دقیقه‌ای در دست‌ام بود قبل از اینکه بخورم‌اش. بعد، مدتی شکایت کردم از اینکه بویی مثلِ بوی بیمارستان آزارم می‌دهد. خانمِ وکیل فهمید که از دست‌ام است. دستمالِ مرطوبی از کیف‌اش درآورد و دادم. دست‌ام را به‌دقت پاک کردم.

گفتم "می‌بینی؟ حساسیتِ زیاد به بو از نشانه‌های دیوانگی است."

گفت "نه. اتفاقاً من هم همین‌طورم."

نگاه‌اش کردم: "خب؟"

مکث. خندید و گفت که گزارش‌اش تأییدِ نظرِ من بوده: "باید جمله‌ام را با آره شروع می‌کردم."

9 نظر برای "بوی وجهِ مشترک"

  1. به گمان‌ام خانمِ وکيل اشتباه می‌کند. گزارشِ او «ردِ» نظرِ شما بوده: من هم به بو حساسيتِ زياد دارم، و ضمناً ديوانه نيستم، پس حساسيتِ زياد به بو لزوماً از نشانه‌هایِ ديوانگی نيست. فقط گويا اين خانمِ وکيل آن‌قدر اعتماد به نفس نداشته که در برابرِ «خب؟»ِ عاقل-اندر-سفيهِ شما باورِ ضمنیِ خود را کنار نگذارد.

  2. من اگه بودم به جای جواب اوّل خانم وکیل می‌گفتم: «ممکنه در بعضی‌ها این‌طور باشه». بعد دیگه این دیالوگ تموم می‌شد احتمالن. نه؟

  3. ایمان خان، داداشِ من، دو نفر نشستن با هم یک گپی زدن و ماجرا به نظر یکیشون جالب بوده و نقل کرده. شما چرا نشستی تحلیل می کنی؟ این "و ضمناً دیوانه نیستم" رو از کجا آوردی؟ به خیالت داری صغرا کبرای منطقی می چینی؟ اومدیم و طرف یهو یادش اومده که دیوانه است و قبلن مفصل در باب دیوانگی و دیوانه پسندی بحث داشته بودن! از سر بدجنسی و برای تخریب شخصیت پیشنهاد می کنم دفعه ی بعد که این آقا یکی از اون "خب های عاقل اندر سفیه" ش رُ تحویل شما داد، همونجا محکم بزنی تو چیزش … بینی ش! که نَمونه و تبدیل به کامنت نشه.

  4. دستمالِ مرطوبی از کیف‌اش درآورد و دادم. دست‌ام را به‌دقت پاک کردم. در تحریف خاطرات خوش لااقل مراقب سوتی های نگارشی باشید.

پاسخ دهید