شکلِ مفصل‌ترِ نامه‌ای به آشنایی [پی‌نوشتِ مطلبِ قبل]

این‌طور به نظرم می‌آید که بیشترِ نکته‌های که گفته‌ای (در موردِ اتاقِ تجمیع، قطعِ پیامک و تلفن‌ها، حمله به ستاد، …)، به فرضِ صحت، دلیلی به دست می‌دهد که باور کنیم واقعاً تقلب شده است. بعضی از این دلیل‌ها وقتی آقای موسوی در آخرین ساعت‌های روزِ انتخابات ادعای پیروزی کرد طبیعتاً در دسترس نبود: مثلاً اینکه نسبتِ رأیِ نامزدها در طولِ چند ساعتِ اعلامِ تدریجیِ رأی‌ها ثابت ماند چیزی نبود که بتواند جزوِ شواهدِ معرفتیِ آقای موسوی باشد. با این حال، بیا فرض کنیم که آقای موسوی روزِ بیست‌ودومِ خرداد شواهدِ کافی در دست داشته که تقلب شده است. باز هنوز فاصله هست بین اینکه (الف) تقلب شده است، و (ب) آقای موسوی برنده شده است.

یعنی حتی با مسلـّم بودنِ وقوعِ تقلب (و من در این مورد ملاحظاتِ جدی دارم)، نتیجه نمی‌شود که آقای موسوی برنده است (ب): شاید تقلب شده باشد، اما به این صورت که نتیجه‌ی واقعی کشیده شده بودنِ انتخابات به دورِ دوم بوده است. این خیال‌پردازیِ صرفِ منطقی نیست: از چیزهایی که خودت هم گفتی یکی این است که این احتمال جداً مطرح بود که انتخابات به دورِ دوم بکشد (و این هم پیروزیِ بزرگی برای آقای موسوی می‌بود). تکرار کنم: از فرضِ تقلب برنمی‌آید که آقای موسوی برنده بوده است. در این شرایط، اعلامِ‌ اینکه "برنده‌ی قطعیِ انتخابات این‌جانب هستم" به نظرم دست‌کم در مقابلِ حقیقت کاری غیرمسؤولانه است. (و سعی کردم استدلال کنم که برای رسیدن به نتیجه‌ی مطلوبِ سبزها هم شاید کارِ بجایی نبوده است.) حالا ممکن است کسی در موردِ مسؤولیتِ ما در قبالِ حقیقت، و در موردِ رابطه‌ی سیاست با راست‌گویی، نظرِ دیگری داشته باشد، و مثلاً گاهی اظهارِ قاطعانه‌ی حرفِ مشکوک—یا حتی دروغ—را مجاز بداند. من حتی در سیاست هم با این کارها مخالف‌ام.

برایم عجیب است که صرفِ‌ تماسِ کسی با من و تبریک گفتن‌اش متقاعدم کند که برنده شده‌ام. این را هم در نظر بگیر که آقایان ناطق‌نوری و علی لاریجانی اگرچه رسماً حامیِ آقای موسوی نبودند، هیچ کدام رقیبِ او نبودند—حتی شاید روشن باشد که به شکستِ آقای احمدی‌نژاد هم بی‌تمایل نبودند. مضافاً اینکه خودت به‌صراحت اضافه کرده‌ای که دست‌کم آقای ناطق‌نوری بر رأی‌شماری و تجمیع نظارتی نداشته است؛ پس اینکه آقای ناطق‌نوری تلفنی تبریک گفته باشد (اگر که واقعاً گفته باشد) دلیل بر چیزی نیست.

به نظرِ‌ من، در شرایطی که توضیحاتِ تو درست باشد، کاری که آقای موسوی مجاز بوده بکند این بوده که اعلام کند که مطمئن است که تقلب شده؛ نه اینکه قطعاً برنده‌ی انتخابات است. به نظرِ من بینِ این دو فرقِ بزرگی هست.

در موردِ اینکه شورای نگهبان صلاحیت داشته یا نه، به نظرِ من چیزی که روشن است این است که طرفداریِ بعضی اعضای شورا از آقای احمدی‌نژاد چیزی نبود که فقط نزدیکِ انتخابات معلوم شده باشد—مثلاً آقای الهام را همه می‌شناختند. به نظرِ‌ من این کارِ جالبی نیست که من با دانستنِ‌ این چیزها در مسابقه شرکت کنم، و بعد که نتیجه مطلوبِ من نبود بگویم که نه‌خیر، این شورا برای بررسیِ دعوا صلاحیت ندارد—شورایی که اعضایش را می‌شناختم، و پذیرفته بودم که کارِ تأییدِ صلاحیت و نظارت بر انتخابات و داوری به دستِ ایشان است، و غیره.

اینکه خبرگزاری‌های نزدیک به دولت هم خیلی زود نتیجه‌ای را اعلام کردند ربطی به بحثِ‌ من ندارد: آنها هم کارِ بدی کردند؛ اما موضوعِ نقدِ من کارِ آنها نبوده است. غیر از این، به نظرِ من مسؤولیتِ کسی که قصد دارد رئیس‌جمهور بشود و خواه‌ناخواه رهبرِ یک جریانِ فکری است بیشتر از مسؤولیتِ فلان خبرگزاری است.

بحث البته می‌تواند ادامه پیدا کند. اتفاقاتِ‌ مهمِ تاریخی را تا سال‌ها بعد از وقوع می‌شود تحلیل کرد—و اتفاقاً گاهی بهتر است کمی از حادثه گذشته باشد: مدارکِ جدید پیدا می‌شود، شورها کمی می‌خوابد، و محتمل‌تر می‌شود که بشود حرف‌ها را به‌دقت شنید و بی عصبانیت تحلیل کرد.

ببخشای که موعظه هم کردم.

19 نظر برای "شکلِ مفصل‌ترِ نامه‌ای به آشنایی [پی‌نوشتِ مطلبِ قبل]"

  1. خوب ظاهرا این بحث ها نتیجه ای هم داشت. نویسنده پذیرفت که ممکن است مجاز می بوده است که موسوی در شب انتخابات بگوید تقلب شده است اما این که مجاز بوده باشد که بگوید من برنده ام هنوز محل اشکال است. (افعال شرط خلاف واقعم درست است؟) به قول علما این جا تنها تفاوت در درجه است و بحثی صغروی.

  2. موافقم. "تقلب شده است" جمله ی خیلی بهتری بود.
    فقط دو چیز میماند. یکی فواید عملی (یا این سوال بنیادی تر که نظر عمل را توجیه میکند یا نه)؛ و دیگر اینکه باور مندی با صدق چه قدر مربوطند. و آیا در مسائل غیر فلسفی و به خصوص اجتماعی احراز صدقِ قطعی ممکن و استفاده از آن درست تر هست یا نه. اگر آقای موسوی به این باور رسیده بود که برنده ی قطعی است من ایرادی به ایشان وارد نمیدانم.
    ضمنا شخصا فکر میکنم حکومتی که به قول خودش پیش بینی چنین آشوبهایی را کرده بود، اگر کاندیدایش شرایط رفتن به دور دوم را احراز کرده بود برایش انتخاب برگزاری دور دوم عاقلانه تر بود. القای پیروزی به مردم در آن صورت بسیار آسانتر بود. به خصوص به مردمی که -بر خلاف جریان حاکم- اغلبشان به صدق بیشتر از گمان ی منفعت اهمیت میدهند.

  3. در مورد تبریک گفتن، منظور این نبوده که موسوی به خاطر تبریک اونا فهمیده برنده شده. می‌گه که همون‌طور که اونا به این نتیجه رسیده بودند موسوی هم می‌تونسته به این اطمینان رسیده باشه که رای اورده.

  4. Salaam, man in so'al ro az ashnatoon porsidam vali hanooz ba'd az 2 rooz commentam ro ta'yeed nakarde, goftam shayad khanande haye inja barash javab dashte bashan. bebakhshid finglishe:
    man ye so'al daram, chera moosavi araye sandoogh hayee ke nazer dashte tooshoon ro elam nakard? masalan migoft sandooghe shomare folane tehran in amar ro dashte dar halike vezarate keshvar in amar ro dade. injoori mostadal mitoonest bege ke hadeaghal too chnd ta sho'be taghalob shode. hamoon kari ke khoshchehre karde bood. fekr konam moosavi o karrobi hadeaghal too nesfe sho'be ha namayande dashtan ke hamoon amar kolli mitoonest caseshoon ro ghavi kone.

    lotfan nagoo ke oomadan setad ro bastan o amar ro bordan. mage nemishod dobare az namayande ha khast amareshoon ro bedan. fekr nakonam namayande ha 3-4 ta adad be in sor'at az zehneshoon bere. va nagoo hameye namayande ha ro rooze aval gereftan chon intor nist. moosavi mitoonest dobare amar ro jam kone. inke amare khodesh ro montasher nakard adam ro be shak mindaze ke shayad ra'ye aksariyat ro nadashte. atta too namash be maghamat ham eshareyee be ra'yesh nakarde.

  5. نوشته ی قبلیت سر تا پا پر از ایرادات استدلالی و تحلیلی بود. گفته بودی: آقای موسوی بر پایه‌ی کدام اطلاعات این را گفت؟ رأی‌ها را شمرده بودند؟ این کارِ ایشان، مثلِ انتشارِ بیانیه‌‌های اولیه‌شان، دعوت به شورش بود. به نظرِ‌ من هیچ شهروندِ مسؤولیت‌شناسی چنین نمی‌کند. یا دست‌کم وقتی هنوز همه‌ی راه‌های قانونی را امتحان نکرده چنین نمی‌کند.
    بر حسب کدام استدلال می گویی این حرف موسوی دعوت یه شورش بوده است؟ اتفاقا اگر می گفت تقلب شده است کمی می توان این استنباط را ( آن هم شخصی و حدسی، بر اساس شعار های قبل از انتخابات) کرد که این حرف او دعوت به شورش بوده است. موسوی همانجا گفت که بر اساس اخبار رسیده از حوزه های رای گیری این حرف را زده است.ادعای پیروزی کردن مسئولیت پذیرانه تر از ادعای تقلب و اتهام به دستگاه برگزار کننده انتخابات است. البته ادعا می کنم که حرف او پایه ی استدلالی محکمی ندارد.
    از آن طرف به موسوی ایراد می گیری که حرفش از دایره ی حرف های یک شهروند مسئولیت شناس خارج است و از آن طرف بر خورد اینچنینی با شهروندان توسط حکومت (در ایران دولت) به گمان انقلاب مخملی را واکنشی کاملا طبیعی در نظر می گیری. نمی دانم تعریفت از مسئولیت شناسی دولت در ساختار دولت- ملت که نظام سیاسی دموکراسی دارد در مفابل مردم چیست، ولی قاعدتا با تعریف جامعه شناسان فرق اساسی دارد.
    به ادعای زودهنگام موسوی به پیروزی خرده گرفتی و در مورد جشن کاملا رسمی احمدی نژاد در میدان ولیعصر قبل از اعلام تایید صحت انتخابات توسط شورای نگهبان حرفی نزده ای!
    در کورد وارد شدن موسوی به عرصه انتخابات هم باید بگویم اتفاقا این امر مسئولیت پذیری را نشان می دهد که برای رسیدن به قدرت از مجاری دموکراسی وارد می شود و وقتی می بیند که مجاری دموکراسی در مشور کار نمی کند، اعتراض خود را نیز کاملا قانونی اعلام می کند (موسوی در هیچ کجا به راه پیمایی بدون مجوز دعوت نکرده است). ولی به دلیل خارج شدن مجاری نظارت بر انجام دموکراسی در کشورمان از قرایند درست آن نمی توان به خاطر ادامه ی اعتراضات پس از جواب نهایی این مجاری به موسوی خرده گرفت.
    ترستان نیز بی مورد نیست. کاملا هم به جاست. چون در کشور ما انتخابات نه برای دولتمردان و زمامدارانمان تعریف شده است و نه برای مردم. و دیگر اعتمادی بین این دو ستون یک حکومت باقی نمانده است.
    در مورد نوشته ی این پستت هم باید بگویم که آنقدر وجوه ثبوتی بعضی مسائلت دارای اشکال است که اصلا نمی توان وارد وجوه اثباتی آن شد. برای مثال به جای ایراد از اینکه چرا آقای الهام که طرفدار یک کاندیدا است در دستگاه نظارت بر انتخابات کار می کند، از موسوی به دلیل اینکه با دانستن این امر وارد عرصه شده است ایراد گرفته ای.

  6. نوشته ی قبلیت سر تا پا پر از ایرادات استدلالی و تحلیلی بود. گفته بودی: آقای موسوی بر پایه‌ی کدام اطلاعات این را گفت؟ رأی‌ها را شمرده بودند؟ این کارِ ایشان، مثلِ انتشارِ بیانیه‌‌های اولیه‌شان، دعوت به شورش بود. به نظرِ‌ من هیچ شهروندِ مسؤولیت‌شناسی چنین نمی‌کند. یا دست‌کم وقتی هنوز همه‌ی راه‌های قانونی را امتحان نکرده چنین نمی‌کند.
    بر حسب کدام استدلال می گویی این حرف موسوی دعوت یه شورش بوده است؟ اتفاقا اگر می گفت تقلب شده است کمی می توان این استنباط را ( آن هم شخصی و حدسی، بر اساس شعار های قبل از انتخابات) کرد که این حرف او دعوت به شورش بوده است. موسوی همانجا گفت که بر اساس اخبار رسیده از حوزه های رای گیری این حرف را زده است. البته ادعا می کنم که حرف او پایه ی استدلالی محکمی ندارد.
    از آن طرف به موسوی ایراد می گیری که حرفش از دایره ی حرف های یک شهروند مسئولیت شناس خارج است و از آن طرف بر خورد اینچنینی با شهروندان توسط حکومت (در ایران دولت) به گمان انقلاب مخملی را واکنشی کاملا طبیعی در نظر می گیری. نمی دانم تعریفت از مسئولیت شناسی دولت در ساختار دولت- ملت که نظام سیاسی دموکراسی دارد در مفابل مردم چیست، ولی قاعدتا با تعریف جامعه شناسان فرق اساسی دارد.
    به ادعای زودهنگام موسوی به پیروزی خرده گرفتی و در مورد جشن کاملا رسمی احمدی نژاد در میدان ولیعصر قبل از اعلام تایید صحت انتخابات توسط شورای نگهبان حرفی نزده ای!
    در کورد وارد شدن موسوی به عرصه انتخابات هم باید بگویم اتفاقا این امر مسئولیت پذیری را نشان می دهد که برای رسیدن به قدرت از مجاری دموکراسی وارد می شود و وقتی می بیند که مجاری دموکراسی در مشور کار نمی کند، اعتراض خود را نیز کاملا قانونی اعلام می کند (موسوی در هیچ کجا به راه پیمایی بدون مجوز دعوت نکرده است). ولی به دلیل خارج شدن مجاری نظارت بر انجام دموکراسی در کشورمان از فرایند درست آن نمی توان به خاطر ادامه ی اعتراضات پس از جواب نهایی این مجاری به موسوی خرده گرفت.
    ترستان نیز بی مورد نیست. کاملا هم به جاست. چون در کشور ما انتخابات نه برای دولتمردان و زمامدارانمان تعریف شده است و نه برای مردم. و دیگر اعتمادی بین این دو ستون یک حکومت باقی نمانده است.
    بحث این پست نیز پر از ایرادات در وجوه ثبوتی مسائل مطرح شده است که کار برای بحث در وجوه اثباتی را سخت می کند. برای مثال به موسوی ایراد گرفته اید که با علم به اینکه الهام در شورای نگهبان یکی از ناظران انتخابات است یاز هم در انتخابات شرکت کرده است، اما از اصلا از عشویت آقای الهام در شورای نگهبان که نقض صریح قانون انتخابات در نظام سیاسی دموکراسی است ایراد نگرفته اید!

  7. مانند متن قبلی است بسیار متین و منطقی بود کاوه جان، متاسفانه با اینکه بین دوستان سبز که منهم مدتی از آنها بودم تحصیل کرده فراوان است ولی هنوز هم بعضی اگر نگوییم اکثرا، استدلالهای بسیار بی وزنی مطرح میکنند. این کمی آدم را به فکر می اندازد که مشکل ما ربطی به میزان تحصیلات، مذهبی غیر مذهبی بودن ندارد، مشکل عمیق فرهنگی داریم که بتوانیم در مقابل مخالفین و دشمنانمان انصاف به خرج بدهیم.

  8. "…به نظرِ‌ من این کارِ جالبی نیست که من با دانستنِ‌ این چیزها در مسابقه شرکت کنم، و بعد که نتیجه مطلوبِ من نبود بگویم که نه‌خیر، این شورا برای بررسیِ دعوا صلاحیت ندارد…" من -برخلاف شما- کاری به "جالب" بودن یا نبودن این رفتار ندارم؛ اما فکر می کنم شرط لازم برای به هم زدن قاعده ی یک بازی، شرکت کردن تو اون بازیه. (یا لااقل: "یکی از راه های (ساده ی) به هم زدن قاعده ی یک بازی، شرکت کردن تو اون بازیه.") ادعا نمی کنم میر حسین به قصد به هم زدن قاعده ی بازی وارد شده بود، اما این احتمال رو مردود هم نمی دونم. یعنی -باز هم برخلاف شما- معتقد نیستم مصاحبه ی آخر شبش و خواست ابطال انتخاباتش و نپذیرفتن صلاحیت هیات داورانش به خاطر اینه که "طرف باخته، می گه داورو قبول ندارم"؛ بلکه به اون به چشم "استفاده مناسب از فرصتی که برای به هم زدن قاعده ی ناعادلانه بازی نصیبش شده" نگاه می کنم. فرصتی که به زعم من حتی به شرط قبول و باور داشتن ساز و کارهای غیر منصفانه ی انتخابات در ایران، بدون شرکت در اون انتخابات نصیب میر حسین -و هیچ کس دیگه ای- نمی شد.

  9. شما و آقای دارالشفایی به نظر می آید که از دو پنجره متفاوت دارید به عملکرد آن شب موسوی نگاه می کنید. بخشی از حرفهای هر دوی شما درست است اما فقط اگر از همان پنجره نگاه بندازیم. دغدغه شما حقیقت است و دغدغه ایشان سیاست. من هم البته موافق ترم که عمل سیاسی شرایط خاص خودش را دارد. یعنی در سیاست راست گویی هم یک ابزار است.
    دنیا البته جای بهتری می شد اگر همه از پنجره شما نگاه می کردند که ممکن نیست.

  10. salaaam.bebakhshid ke in vasat comment e namarboot mizaram…nemidoonestam chetori payame kosoosi baratoon befrestam:lotfan behem begid ke sampadi hastid(yani boodid) ya na.akhe ye mozoo'iye ke marboot be sampade….mikhastam behetoon begam.

  11. متن جواب هم اينه:

    کاوه لاجوردی مطلبی نوشته در وبلاگش در نقد ادعای تقلب در انتخابات. او اینگونه شروع می‌کند:

    «به نظرِ‌ من اینکه آقای میرحسین موسوی همان شبِ بیست‌ودومِ خردادِ هشتادوهشت در کنفرانسی مطبوعاتی گفت که برنده‌ی قطعی‌ِ انتخابات است کارِ بسیار بدی بود. آقای موسوی بر پایه‌ی کدام اطلاعات این را گفت؟ رأی‌ها را شمرده بودند؟ این کارِ ایشان، مثلِ انتشارِ بیانیه‌‌های اولیه‌شان، دعوت به شورش بود. به نظرِ‌ من هیچ شهروندِ مسؤولیت‌شناسی چنین نمی‌کند. یا دست‌کم وقتی هنوز همه‌ی راه‌های قانونی را امتحان نکرده چنین نمی‌کند.»

    و در ادامه توضیح می‌ دهد که موسوی با این کارش عملاً حکومت را به این نتیجه رساند که این‌ها قصد انقلاب مخملی دارند و در نتیجه حکومت شروع به سرکوب کرد. به نظر کاوه، همین که مهندس موسوی وارد انتخابات شد عملا قانون موجود را پذیرفته بود، ولی قبل از این‌ که راه‌های قانونی را امتحان کند، حرف از ابطال زد که این کار خیلی‌ بدی بوده!

    به عنوان جوابی‌ به همان پاراگراف اول:

    ۱. رأی مال مردم بوده و این حق مردم است که در مورد مال‌شان هر وقت بخواهند سوال کنند. و قرار است حکومت امانت دار رأی مردم باشد. در نتیجه، همیشه این حکومت است که می‌باید برای مردم «دلیل» بیاورد که در رأی دست نبرده (و نه بر عکس). پس:

    هیچ لزومی نداشت که مردم و آقای موسوی برای «ادعای» تقلب دلیلی‌ برای حکومت ارایه کنند و یا بر پایه ی اطلاعاتی‌ این حرف را بزنند.

    ۲. می‌‌ماند این که بگوییم شکل و نحوه ی بیان ادعای تقلب، مدرن و مدنی نبوده، که به نظرم این هم خیلی‌ اشکال واردی نیست؛ شکل و نحوه ی اعتراض بر می گردد به قالب اعتراضی که در فرهنگ یک جامعه- شکل گرفته لابد-.

    پس اگر بخواهم خیلی‌ همدلانه حرف کاوه را بخوانم می‌‌شود این که:‌ ای مردم!‌ای آقای موسوی! آخه چرا اینقدر بی‌ فرهنگی‌ اعتراض می‌کنید؟

    در جواب: اگر می بینیم مهندس موسوی از این شکل- به قول کاوه غیر شهروندی، غیر متمدنانه، کثیف و اه اه- استفاده کرده، ذهنمان باید برود به دنبال این سوال که: آیا قالبی‌ متمدنانه، و با کلاس- که در تعامل حکومت و جامعه شکل گرفته و در فرهنگ شهروندی حاضر و آماده بوده- وجود داشت که موسوی آنرا رها کرد و به این شکل اعتراض (به حقش) را مطرح کرد؟

    پس‌ ای عزیز دل کاوه! مهندس موسوی اعتراضی داشته (به حق) که حرف دل میلیون‌ها نفر در این مملکت بوده، و زبانی داشته- به نام زبان فارسی- و فرهنگی‌ هم- به نام فرهنگ ایرانی‌-، و همه ی تلاش او این بوده که آن اعتراض را با آن زبان و در قالب آن فرهنگ در اینجا که اسمش ایران است به نحوی به گوش حاکم اینجا- که اسمش ولی‌ مطلق فقیه حضرت آیت الله خامنه‌ای است- برساند (و در آن روزها چقدر حال کردیم از شجاعت آن مرد).

  12. آره لينك نداده ولي شايد بلد نبوده لينك بده و يا هزار جور مشكل ديگه. به هر حال لب مطلب كاوه رو خوب بيان كرده و خوب هم جواب داده به نظرم.

  13. سفسطه کردی
    این جا دوتا چیز وتفاوت داریم
    یکی صحت و سقم کار موسوی
    دیگری شبهه ی تقلب در انتخابات
    من اولی را در اخلاق رد و در سیاست قبول می کنم
    اما دومی به نظر من این قدر نشانه هست که تقلبی رخ داده است.

  14. ۱. همین طور که دوستان گفتند برای احراز تقلب لازم نیست که وحی منزل نازل بشه و قسم بخوره که تقلب شده. صدام حسین هر سال انتخابات ریاست جمهوری برگزار می کرد و هر دفعه با صد در صد آرا برنده انتخاب اعلام می شد. رای ها رو هم صدبار می شمردی یه رای نه توش پیدا نمی کردی و خوب همه دنیا می دونستند خیمه شب بازیه.

    ۲. به نظر من، انتخاباتی که نظارتش مشکل اساسی داره و مجری برنده انتخابات می شه، بنا بر تعریف مخدوش هست و نیازی به دلیل هم نداره. این که چرا آدم با علم به مخدوش بودن انتخابات وارد این پروسه بشه، بهش می گند وارد کردن هزینه به سیستم دیکتاتوری برای مجبور کردنش به تغییر به شیوه نرم.

    ۳. متاسفانه نافرمانی مدنی توی اخلاق کانتی مطلق گرایانه کاوه جا نداره. البته از ایده ئولوژیی که عدم پایبندی به امضای فرمالیته تبعیت قوانین رژیم های دیکتاتوری برای ورود به دانشگاه رو غیر اخلاقی می دونه، انتظار غیر از این که فکر کنه امضای پایبندی به ولایت فقیه و عقبه آن یعنی شوارای نگهبان اخلاقا الزام آور هست رو داشت. نافرمانی مدنی جنبش سبز از بالا تا پایین احتمالا از نظر کاوه غیر اخلاقی هست.

    ۴. کاوه می گه که موسوی ضرر جدی به فرایند انتخابات در ایران زد. بیاییم به مثال اکراین نگاه کنیم. بعد از انقلاب نارنجی انتخابات تجدید شد ولی این بار حکومت مجبور شد که نظارت بین الملی رو وارد انتخابات کنه. در اون دور کاندیدای نارنجی طرفدار غرب منتخب انتخابات تجدیده شده بود. امسال دور جدید انتخابات اکراین برگزار شد ولی نظارت بین الملی جزو لاینفک اون تبدیل شده بود. کاندیدای متمایل به غرب از کاندیدای متمایل به روسیه شکست خورد و با این که ادعای تقلب کرد، دید که به دلیل وجود نظارت بین المللی کسی تره براش خورد نمی کنه و ظرف دو روز شکایتش رو پس گرفت.

    فکر کنم وقتی می تونیم راجع به فرهنگ قبول شکست صحبت کنیم که نظارت درست حسابی داشته باشیم. اگر نظارت بین اللملی بر ایران همون طور که توی خیلی دیگه از جا های دنیا از آمریکا گرفته تا فلسطین و الجزایر و سودان وجود داره، وجود داشت دیگه حتی نباید نگران این می بودیم که موسوی فرهنگ داره یا نه.

  15. برای پارسا مهرداد:

    در موردِ بندِ سومِ نوشته‌تان مایل‌ام بدفهمی‌هایی را تصحیح کنم. اولاً نظرِ من در اخلاقْ کانتی یا مطلق‌گرایانه نیست. ثانیاً این‌طور نیست که نافرمانیِ مدنی با اخلاقِ‌ کانتی در تضاد باشد. سوم اینکه اگر دارید به مطلبی اشاره می‌کنید که نشانی‌اش را این پایین می‌نویسم، گزارش‌تان دقیق نیست. حرفِ من این بود که من چیزی را امضا نمی‌کنم که از محتوایش راضی نباشم یا بدانم به چیزی متعهدم می‌کند به آن پایبند نخواهم بود. تصریح هم کرده‌ام که:

    به نظرِ من نقضِ قانون به خودیِ خود کارِ‌غیراخلاقی‌ای نیست، از جمله به این دلیل که علی‌الاصول قانونی می‌تواند غیراخلاقی باشد. اگر قانونی به نظرم خلافِ عقل یا اخلاق بود رعایت‌اش نمی‌کنم (مخصوصاً اگر بتوانم هزینه‌اش را بپردازم).

    http://kaavelajevardi.blogspot.com/2010/05/blog-post_15.html

پاسخ دهید