بدسلیقگی

یکی از این خانه‌های نوعیِ بعضی جاهای امریکای شمالی: کوچک، دو-سه‌طبقه، با شیروانی، با حیاطی کوچک. روی بالاترینِ پله‌ی منتهی به خانه گربه‌ای نشسته بود—پاها جمع‌شده، دست‌ها تقریباً عمود بر زمین. سگِ گنده‌ای توی حیاط. نیمه‌شب بود.

از جلوی خانه رد می‌شدم. سگ آمد به طرف‌ام، سروصداکنان. گفتم "ابله! گربه‌ی داف اونجا نشسته، تو به من پارس می‌کنی؟"

۱۳۸۶.

7 نظر برای "بدسلیقگی"

  1. پرسش ۱: شما جنسیت گربه و سگ کذایی را تشخیص دادید؟

    پرسش ۲: اگر پاسخ به پرسش ۱ مثبت است، تمایل‌ها و گرایش‌های جنسی آن‌ها را (به همجنس یا ناهم‌جنس) تشخیص دادید؟

  2. چندی پیش اینجا، در لیون، اتفاق افتاد. سگ نه چندان بزرگی از کنارم رد شد و شروع کرد به پارس کردن. خودم را جمع کردم و چند قدم به عقب رفتم. صاحب سگ معترضانه گفت " چیه ؟! نمی خوردات که!"
    گفتم "تو نمی دونی . اون می دونه : من گربه ام."

پاسخ دهید